يك نفر كارشناس محترم آموزش و پرورش اعلام فرمودنند كه وزارت فخيمه آموزش وپرورش قصد دارد كه نام كليه شاهان را از دروس تاريخ ، كليه مقاطع تحصیلی حذف نمايد . طوری که نام هیچ سلسله ای از شاهان به جا نماند.
در مبحث تئاتر براي ايجاد درگيري که اساس نمایش را شگل میدهد به دو نفر شخصيت نياز داريم تا بتوانيم حالت دراماتيك به نمايش بدهيم حتي در تك بازيها هم بايد نفر مقابل در دورن خود شخصيت وجود داشته باشد .تا بتوان درگيري ايجاد كرد .
خير وشر هميشه در برابر هم قرار داشته اند. حال اين كارشناس محترم با حذف ظاهري شر چه بلائي بر سر تاريخ مياورد در متن تاريخي زير مشهود است .{براي حذف نام شاهان از کلمه "چيز"و به جای کلمه شاه "مورد " استفاده شده }
چون چيز مرد، چيز میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت "مورد " را داشت نمیتوانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و چيزشاه را به تهران آورد اما درباریان حتی چيزه (ه علامت مونث ميباشد ) مادرچيز "مورد " که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند، ولی چيز "مورد " هر روز بر مرتبه و مقامش میافزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی که چيز شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد.
...حسادت امثال ميرزا آقاخان نوري و دسايس او همراه با چیزه در اين هنگام عليه اميركبير در ن"مورد " اثري نكرد و ازدواج امير كبير با خواهر تني چيزلدين "مورد " يعني عزت الدوله اوضاع را كمي به نفع اميركبير آرام كرد. اميركبير سرگرم اصلاحات كلي شد در حالي كه مملكت سخت گرفتار طغيان ناشي از هرج و مرج اواخر دوران چيز شاه بود
سرانجام دشمني امثال آقاخان نوري و چیزه و ناداني چیزالدين موردباعث شد تا در 20 محرم 1268 هجري قمري، اميركبير از صدارت معزول شود و در 25 محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتي بركنار و چند روز بعد به كاشان تبعيد شود. سرانجام به فرمان نامرد روزگار چيز"مورد " به دست نالايقي چون حاج عليخان مراغهيي معروف به حاجبالدوله به طرز فيجعي در حمام فين كاشان به لقاء حق برسد. روحش شاد.
سئوالات اين درس
امير كبير در دوران كدام مورد زندگي ميكرد ؟ جواب :چيز
وقتي امير كبير سرگرم اصلاحات بود مملكت گرفتار طغيان ناشي از هرج ومرج كدام چيز بود ؟ جواب :آن چيز
سر انجام امير بدستور چه كسي كشته شد ؟ جواب :چيز
مشتريان محترم مشاهده ميفرمايد كه با اين روش همه در تاريخ نمره بيست خواهند گرفت و به جاي حفظ نام هاي چون كورش ،انوشيروان ،اشك اول ،احمد ال بويه،محمد خدابنده ، نادر شاه ،ناصرالدين ميرزا ، رضا شاه و الخ تنها كلمه چيز را به خاطر خواهند سپرد . اي لعنت خدا بر اين چيزها كه در اين ساليان داز مجبور بوديم زندگيشان را ازبر كنيم .
پی نوشت :با توجه به دزدیده شدن دانشمندان ایرانی توسط کشورهای همسایه با حذف نام شاهان ابن فرصت طلائی را به انها خواهیم داد مثلا اخیرا یکی از کشورهای عربی ابوریحان را دزدیده . حال ما اعتراض میکنیم عرب میگوید اگر راست میگوئی بگو ببینم ابوریحان در دوره کدام پادشاه میزیسته ایرانی به چیز چیز میافتد عرب میگوید دیدی به چیز چیز افتادی این دانشمند در دوران المحمودالغزنوی امارتی میزیسته
ققنوس بازار تبريز
يادتان باشد ما سال گذشته در یک مقاله عرض كرديم كه ماجراي آتش گرفتن هر ساله بازار تبريز زير سر ققنوس است. ققنوس چندي است در بازار لانه خوش كرده و هر سال يك تخم ميگذارد و وبا آتش زدن خود باعث آتش سوزي بازار ميشود. اين فرضيه ما باعث شد هيئت امناي بازار چرم ققنوس را از محل كسب خود كيش دهند. و امسال ققنوس در جاي ديگري آتش گرفت .
علت آتش كه معلوم است. اما چرا آتش نشانان نميتوانند در همان وهله اول آتش را مهار كنند . با اینکه بعد از هفت دقیقه به محل رسیده بودنند. آقا این ماجرا یک سابقه تاريخي دارد . لطفا به اين ديالوك كه بين فرماندار تازه از راه رسيده(اون فرماندار هم اومده بود بازار آتش گرفت نكند اينها بي ارتباط با ققنوس نباشند ) با يك آتش نشان جوان توجه كنيد .
فرماندار :خوب پسرم به من بگو چرا در همان وهله اول جلوآتش را نگرفتيد ؟
آتش نشان جوان : قربان به هزار و يك علت
فرماندار :يكي از هزار و يك علت را برايم بگو جانم
آتش نشان جوان :اول اينكه ماشين هايمان آب نداشت !!!!!!!!!!!!!
ما قصد داشتيم كه علت آب نداشتن ماشين آتش نشاني را بررسي كنيم اما يكي از نمايندگان محترم در جلسه بررسي علت آتش سوزي توصيه فرمودنند كه به حواشي نبايد پرداخت .سمعا و طاعتا
پی نوشت : با اینکه آتش نشانی زیر مجموعه شهرداری میباشد اما بدلیل نامه تجلیل هنرمندان از شهرداری فعلا صلاح نیست از شهرداری در مورد خالی بودن تانک آب ماشین آتش نشانی سئوالی شود "بیر عده بخت وردی"
سكوت و زندگي
قادر نعيمي
سالهاست كه مي خواهم از لحظه ها بنويسم ،لحظه هاست كه مي خواهم سالها را درآن ترسيم كنم ،روزهاست كه مي خواهم سپيده دم رادر امواج طلايي دريا به نظاره بنشينم . هوس نوشتن مي كنم، قلم وكاغذم را برمي دارم، دنبال سكوتي محض، در اتاق هاي خانه مي گردم، كنجي دنج هم مرا راضي مي كند،به هر اتاق هم كه سر مي زنم صدايي نا آرام، آرامش سكوت را مي شكند ، به هواي ديدن باران، به ايوان خانه مي روم، پنبه هاي بي خيالي در گوش فرو مي برم وشروع به نوشتن مي كنم ، زندگي را بهانه ي نوشتنم مي كنم ، فكر ميكنم مدت هاست فضاي پر التهاب انديشه ام در تعريف معني زندگي، موج وار طغياني شده است، چگونه مي توانم حجم سبز زندگي را از واژه هاي رنگارنگ و زيبا سرشار كنم ، چگونه مي توانم با پاهاي برهنه ام قدم در كوچه هاي پيچ در پيچ پر خار زندگي بگذارم. چگونه مي توانم با كمال بي خيالي از كنار رودخانه ي خروشان زندگي بگذرم . سنگيني درك اين سوالها سردي هوا را بر وجودم عرضه مي كند، بايد به همان نقطه ي اول برگردم ،در را باز مي كنم دوباره سيل صدا بر من هجوم مي آورد ،اين بار همان جا را براي نوشتنم انتخاب ميكنم ودوباره ميخواهم از زندگي بنويسم .زندگي راآن دور دست ها كنار تپه ي غروب مي يابم كه همچون نوري ضعيف سوسو مي كشد ، وارثان زندگي را مي بينم كه همگي در گوشه اي خفته اند ، دسته اي در انتظار لحظه اي يا معجزه اي هستند كه باعث پريدن تا اوج مي شود ، غافل از اينكه زندگي فقط عرصه ي خواب وخفتن نيست ، زندگي زمين بازي كودكانه نيست، زندگي چشم دوختن به آسمان نيست ،راز زندگي حرف امروز و ديروز نيست، هذيان شبانگاه ونيمه هاي شب انساني است كه درك افق حيات در وجودش ريشه دوانيده است. براستي كه فهم اين زندگي در لياقت هر كسي نيست و دست درويشي انسانها ، فقير تر از آن است كه يك لحظه ي واقعي زندگاني رااز رحمت خداوندي احساس كند .
عرصه ي زندگاني، صحنه ي هنر نمايي مردمان پاك سرشتي است كه از روي صداقت وجود ،نغمه ي جاودان سكوت را براي لحظه اي مي نوازند وبا نواي عاشقانه و شور عارفانه، كاينات عالم را به تحسين خود فرا مي خوانند . در اين زندگي مردمان بي گمان خواهند زيست ويقينا خواهند مرد ، بين زيستن و مردن فاصله فقط يك لحظه است ،يك لحظه ي كوتاه و خوشبخت كسي است كه اين لحظه را دريابد و همنوا با قاصدك هاي خيالي نواي عشق سردهد . سرم را كه از نوشته هايم بر مي دارم ، جز كاغذي سفيد چيزي در برم نيست، مثل اينكه سير وسياحتي كوتاه در تخيلاتم داشته ام، سكوت همه جا را فراگرفته، ديگر اثري از آن صداي سكوت شكن نيست ، آهنگ خوش نغمه ي باران هم كه ناپديد شده ، لابد من هم بايد براي لحظه اي سكوت كنم.
جهنم رسم بر اين است كه هر جهنمي فقط ميتواند از برنامه هاي شبكه كشور خودش استفاده كند. مثلا بناپارت از شبكه هاي تلويزيوني فرانسه استفاده ميكند و تزار روسيه هم از برنامه هاي تلويزيوني روسيه ما هم كه بايد از تلويزيون ايران بهره مند بشويم . هر چند گاهي وقت ها قاچقي پيش بناپارت ميريم تا با ديدن اروپا تجديد خاطره نمايم يك بار هم سر همين قضيه ده درجه دماي آتشمان را اضافه كرده اند. آن روز هم مثل هميشه در حال چرخ زدن كانالهاي تلويزيوني با كنترل از راه دور بوديم بلكه بتوانيم يك برنامه در خور حال خودمان پيدا كنيم شبكه يك برنامه كودك داشت شبكه دو برنامه كودك داشت شبكه سه برنامه ورزش داشت شبكه چهار سيما يك برنامه فرهنگي تاريخي داشت در مورد قوم و قبيل قجر؛ با خودمان گفتيم همين خوب است .بهتر است اين را ببينيم. برنامه خوبي بود حيفمان آمد نويسنده بي بهره بماند . زنگ زديم به سيد رضا كه خبرش كنيم . گوشي را برادشت و عرض اردات كرد فرموديم ما حرف نزده شما ما را شناختديد؟ نكند اهل عرفان هستيد ما خبر نداريم .عرض كرد قبله عالم به سلامت ما عرفانمان كجا بود. فراموش فرموده ايد عصر عصر اطلاعات است. نام مبارك همايوني منور فرمودند صفحه تلفن حقير را . فرموديم پس چرا تلفن ما نشان نميدهد عرض كرد تنظيماتش را بقهم زده ايد. حضورا خدمت ميرسيم و تنظيمش ميكنيم . فرموديم باشد رخصت ميدهيم كه به موبايل همايوني دست بزنيد و شمارا مفتخر ميكنيم به لقب موبايل الدوله .عرض ميكند مفتخريم يفرمايد حضرت والا .بعد هم عرض ميكند امري بود كه عنايت فرموديد زنگ زديد . ميفرمايم بله زنگ زديم امر بفرمايم بزنيد شبكه چهار يك برنامه است در مورد طايفه قجر مشاهده كنيد شايد سبب شود بهتر به شخصيت والاي ما بپردازيد . عرض ميكند قبله عالم به سلامت امر امر همايوني است اما شرمنده وجودتان .حرفشان را قطع ميكنيم ميفرمايم تمرد ميكنيد. لقب موبايل الدوله را پس ميگيرم انگار كه شما ظرفيت مقام را نداريد عرض ميكند تمرد كدام است قربان دو روزي است كه شبكه هاي دو وسه و چهار قطع ميباشند . فكر ميكنيم بهانه مياورد ميفرمايم پس چرا ما تصوير داريم عرض ميكند احتمالا مال شما ماهواره است ماهواره كه قطع نميشود . مي گويم مگر شما ماهواره نداريد با ان همه ادعاي عصر اطلاعاتي بودنتان ، مگر تبريز ده كوره است كه شبكه تلويزيونيش قطع بشود. عرض ميكند قربانت اولا ما هنوز در شهرك مدرن باغميشه نقاط كور داريم كه وقت معمول هم مشكل تصوير دارد در ثاني ماهواريمان كجا بود غدغن است ما هم ملاحظات اجتماعي را كرده ايم ماهواره نخريده ايم . ميفرمايم چه ملاحظه اي شما بخريد شبكه هاي وطني را بگيريد اين كه ديگر مشكل ندارد خلافي نيست . مگر همسايه هاي شما ماهواره ندارند كس اعتراض ميكند عرض ميكند در ايران رسما هيچكس خودش ماهواره ندارد ماهواره مال پسر دائي و خاله و عمه و عمو ميباشد معمولا روايت يك برنامه از ماهواره انهاست همسايه هاي ما هم ميگويند فلان برنامه را در خانه عموي همسرمان پي گير هستيم . اما اينكه شما ميفرمايد كانال هاي ايراني را ببينم در قانون پيش نشده كه ديدن شبكه ايراني آزاد است غير ايراني جرم ماهواره ماهواره است حال به سوي جنوب باشد يا شمال غرب را بگيريم يا شرق را فرق نمي كند استفاده از آن پيگرد قانون دارد. ميفرمايم مگر اعلاميه است كه پيگرد قانوني داشته باشد ماهواره وسيله است مدرن بايد از آن استفاده بهينه كرد. بايد چارهاي انديشيد مثلا يك قانون بگذارند كه مردم بروند تعهد بدهند كه غير كانال ايراني جاي ديگري را تماشا نكنند . عرض ميكند قربانت زمان شما كه نيست مردان بر سر قولشان سرشان بربرود الان چك وسفته ميدهند زيرش ميزنند . ميفرمايم نميشود بشقاب را يك جاي ثابت بكنند بعد هم مامورين دولت بيايند پايه را گچ وسيمان بزنند كه مردم شيطنت نكنند خرجش نيم كيسه كچ كه بيشتر نيست . عرض ميكند حرف ها ميزنيد قبله عالم يعني اگر شما بوديد فرمان ميداديد حرفش را قطع ميكنيم ميفرمايم اگر ما بوديم امر همايونيمان اين بود امر ميفرمايم هر يك از چاكران و نوكران كه وسع خريد ماهواره را دارند بخرند و بشقاب را به سوي ماهواره هاي خودي تنظيم كنند و پايه ان را با گچ و سيمان محكم نمايند به طوري كه باد سه چهار رشتري هم نتواند آن را جابجا كند هر ايراني وظيفه دارد بعد از محكم كاري ماهواره به مامورين دولتي اطلاع دهند تا مامورين با رنگ دور گچ را علامت گذاري نمايند " هر كس اياقن جزغنان چخارتسا"ميدهيم پدرشان را در بياورند . و بعد هم ادامه ميفرمايم براي اطمينان بيشتر مي فرستيم مامورين دولت هر چند وقت از ملت تست سريالي بگيرند بدين گونه كه در خانه را زده و ماجراي سريالهاي ايراني را بپرسند واي به حال كسي كه بلد نباشد انوقت بايد فلك شود . عرض ميكند قربانت يكي دو نفر كه نيست اين كارها را بتوان كرد تازه همه سريالهاي ايراني يك نوع و يك تم مشخص دارند نديده هم ميشود تعريف كرد. اگر بخواهيم فرمان شما را اجرا كنيم بايد اداره مراقبت از ماهواره حداقل با پانصد وشصد هزار كارمند راه بياندازيم . ميفرمايم مگر دولت دنبال ايجاد شغل نيست اين هم شغل . عرض ميكند اينطوري كه نميشود .منع قانوني دارد تنها راهش اين است كه دولت بايد اعتماد كند به ملت و ماهواره را آزاد كند ميفرمايم آن وقت شما قول ميدهيد شبكه داخلي را ببينيد عرض ميكند قربانت آخر مگر عقلمان را از دست داده ايم كه ماهواره داشته باشيم شبكه داخلي را ببينيم .
اين روزها تضمين كردن مد شده ؛ تضمين لاغري تضمين چاقي تضمين قبولي در كلاس كنكور و تضمين معافيت از سربازي تضمين رقص عربي و هزارنوع تضمين ديگر . برخي از تضمين گرها ادعا ي تضميني هاي را ميكنند كه بي شبيه به معجزه نيست .نميدانم مي گويند شكمت را مي گشيم عقب و . ..تضمين ميكنيم آواز بخوانند آن هم در حد استاد شجريان و تازه تضمين مي كنيم آن سوي مرز هم خواننده با اسم و رسمي شود .ميگويم بابا اين بنده خدا اصلا صدا ندارد ميفرمايد ما درستش ميكنيم . كسي كه بي صدا را تبديل كند به استاد آواز آيا معجزه گر نيست .
يكي از آشنايان ما كه خدواند عالم در خلقتش اصلا به ظواهر او اهميت نداده اما در عوض درك و فهم وشعورخاصي به او عنايت فرموده .مي گفت براي كنگاش در باره راست و دورغ بودن يكي از اين تضميني ها به سراغشان رفتم و عرض كردم كه ميخواهم شكمم را لاغر كنم. صاحب دكان ( اصلاح دكان عمدي به كا ر رفته )سئوال فرمودنند تضميني يا عادي. عرض كردم البت كه تضميني تناسب اندام ميخواهم داشته باشم . دست برد گشو ميز را باز كرد و يك جلد ژورنال خارجي در آورد و گذاشت جلو رويم وگفت هر كدام از اينها را بخواهي ما ميتوانيم برايتان تضمين ميكنيم اما هر كدام قيمت متفاوت دارد . عرض كردم براي سفارش لباس خدمت نرسيدم . فرمود ميدانم ما با لباس هايشان كاري نداريم .شما هيكل را انتخاب ميكنيد ما تضمين ميكنيم برايتان در بياوريم!!!!(اينگاري كه ميخواهد از روي شابلون در بياورد ).عرض كردم چطوري در مياوريد .گفت ما متدد خاص و منحصر به فردي داريم . عكس صفحه اول مجله معرف ترين مانكن در حال حاضر دنيا "كيم كاردش" بود. دست گذاشتم روي عكس او و گفتم اين چند در ميايد. گفت بلند شو يك چرخي بزن. بلند شدم چرخ زدم خيلي مايوسانه گفت سخته آخر ميدانيد عرض كردم ميدانم هيچ كجاي من شبيه ايشون نيست شكم را عرض ميكنم .گفت فقط شكمش را برايتان در مياريم سيصد هزار تومان گفتم اگر كلش را بخواهم گفت بايد دو سه تا عمل جراحي بشوي قد و اين جور چيزها سه چهار ميليون شايد هم بيشتربرايتان آب ميخورد . عرض كردم شما باشگاه داريد يا بيمارستان جراحي هم ميكنيد ؟گفت اي بابا خانم ما كه دگتر نيستيم ميديم بهترين جراح شهر عملتان كند.عرض كردم كمي گرونه. گفت قيمت پائين هم داريم چند تا ورق را بر گردوند دستش را گذاشت روي عكس يكي از خواندهاي ترك كه قدش به قد من ميخورد گفت اين اندام برايتان در ميايد يك تومانتضمين ميكنيم سه ماهه هم جفت و جور كنيم .
يك نفر را مي شناسم كه مدير كل شدن و وزير شدن را تضمين ميكند البته كارش حرف نداره اما كمي طول مي كشد و كمي هزينه اش بالا است . بايد وقت بگيري بروي سراغش نگاهت كه ميكند ميفهمد كه تو براي كدام پست و مقام برازنده هستي .
حقيقتش وقتي ستون ساقز تعطيل شد. از ته دل شاد شدم.اما بعدا به اين فكر افتادم كه اگر طنز نويس نداشته باشيم كه با مشگل روبرو ميشويم آخر ميدانيد نصف بيشتر روزنامه خون ها اول ميروند سراغ ستون طنز با خودم گفتم بهتر است چند نفر با استعداد پيدا كنم و طنز آموزش بدهم .آن هم طنز تضميني تا كي ميخواهي در جا بزني با اين روش زندگيت از اين رو به اون رو ميشود ده تا مشتري پيدا كني از هر كدام يك ميليون بگيري سر جمع ميشود ده ميليون معادل تمتمام حقوق يكساله از آموزش و پرورش با اين فكر ماغازا را جمع كرديم و به جايش دكان زديم تضمين طنز نويس در يك جلسه با روش درويشي بدون درد و بدون عواقب تنها با يك "هو"فقط يك ميليون تومان .وروش غير درويشي در چهار جلسه فقط هشتصد تومان
اي مردم كوچه و بازار بشتابيد تضميني در چهار هفته مشهورترين و فاخر ترين طنز نويس ايران و جهان بشويد . بشتابيد با تضمين چاپ در بهترين مجلات فكاهي و سياسي دنيا با در آمدي بالغ بر ماهي دو ميليون تومان!!! بشتابيد با استاديد مجرب باز مانده از مجله توفيق و جا مانده از غافله مرگ بشتابيد اين فرصت را از دست ندهيد . اهاي آب حوض ميكشيم نايلون كهنه ميخريم درس تضميني ميدهيم شكم لاغر ميكنيم قدبلند ميكنيم زيور را به ابجي جوليا تبديل ميكنيم طنز تضميني درس ميدهيم
بعد هم يك اطلاعيه زدم با اين مضمون كه كلاس تضميني طنازي با متدد جديد لودگي. و اضافه كرديم علاوه بر تضمين طنز نويسي موارد ذيل نيز تضمين ميشود .
اول شهرت به سفيه بودن و لوده بودن در غرض يك ماه به طوري كه با ديدن شما همه بخنندند . وپشت سرتان بگويند بودا بير جور مجنوند
دوم محكوم شدن به كفر از طرف چپي ها و يا راست ها تضمين اين قسمت صد درصد است چرا كه كافي است حرف حقي در مورد يكي از طرف هاي سياسي بنويسي
تضمين احضار به دادگاه از طرف افراد حقيقي و حقوقي به خصوص كارشناس جقوقي ادارات كلي كه براي مدير كل شان مطلب نوشتي
تضمين دريافت حكم جلب از طرف همان هاي كه در رديف قبل آورده شد .
متهم شدن به خيانت از طرف افرادي كه برعليه ايشان مطلب نوشته ا ي و تهمت كفر و خروج از دين اسلام
با اين اطلاعيه فكر ميكنيد كسي سراغ آموزش طنز نويسي بيايد . به نظر بنده هنوز هستند افرادي كه سرشان بوي قورمه سبزي ميدهد .
نگو كه تو كير تضميني ها نيافتادهاي هندوانه داده به تو به شرط چاقو آوردي خيار در آمده
می به جای آب تدریس شود
دوران نوجوانی پول هایمان را روی هم گذاشته بودیم و تور والیبالی خریده بودیم برای بازی. عصرها توی یک زمین خاکی با بچه هاوالیبال میزدیم تا اینکه یک روزبا جواد پسر شمس اله دعوا کردیم وکار به جاهای باریک گشیده شده. دعوای نوجوانی ما تا متن روستا آمد و ریش سفیدان جلسه تشکیل دادن .شمس اله مردی انشی بود(معادل فارسی برای انش وجود ندارد ) .پس از کلی جر وبحث مقرر شد سهم جواد را از توروالیبال بدهیم . اما شمس اله پول قبول نکرد .و گفت از تور سهم پسرش را بریده و بر میدارد . تور اضافه داشت گفتیم یک متر از این سر یا اون سر ببرید وبردارید . قبول نکرد گفت ما سهممان را از وسط می بریم . سایر ریش سفیدان گفتند قاعده این است که از این سر و اون سر بریده شود نه از وسط مش حجت برهان آورد تا حال دیدی گوسفند را از وسط سر ببرند ؟شمس اله گفت همیشه به قاعده بودیم .این بار بر خلاف قاعده عمل خواهیم کرد.روزهای بعدی تور والیبال مااز وسط بهم دوخته شده بود
نمایشگاه مطبوعات تهران غرفه آذربایجان بر خلاف اصول و قاعده در یک جای نا مرغوب و خارج از حروف الفبا قرار گرفته . البته تنها توی نمایشگاه این اتفاق نیافتاده بلکه همیشه خدا به این شگل بوده دو سه تا استان هستند که اینها از قاعده و اصول حروف الفبائی پیروی نمی کنند .این هم نمیشود که همیشه قاعده را بهم بزنیم و بی قاعده حرکت کنیم ما که شمس اله نیستیم . دشمنان پشت سرمان حرف در میاورند که اینها پیرو قانو ن ونظم نیستند . در این گونه موارد بهتر است قاعده اولیه را بر هم زده و قانون و قاعده جدیدی تعین کنیم و یا برای قانون قدیمی مثل تمام قوانین گشوری تبصره استثنا از قانون را بزنیم. جهت ارائه طریق چند مورد از تغیراتی که میتوان انجام داد را ذیلا معروض میداریم .
روش اول : قانون جدید حروف الفبا از سال 1388 بنا به مصلحت حرف الف از اول حذف و به جای ان حرف م جایگزین میشود و حرف ب از ردیف دوم به ردیف ماقبل اخر برده میشود بنابراین کلیه آموزگاران موظف هستند به جای تدریس کلمه "آب" در آغاز درس فارسی کلمه "می" را تدریس نمایند و به جای بابا آب داد بابا می داد جایگزین شود.
روش دوم :قانون جدید حروف الفبا از سال 1388 بنا به مصلحت و با توجه به اینکه اکثر صاحب منصبان و افراد ذینفوذ دولتی از استان وزیر خیز اصفهان میباشند حرف "ب " از حرف دوم حذف و حرف"ص" حرف دوم و حرف "ف" حرف سوم و حرف"ه"حرف چهارم و حرف نون به عنوان حرف پنجم جایگزین میشود تا در اهداء تمام تسهیلات دولتی استان اصفهان بر اساس قاعده در راس قرار گیرد
روش سوم : تبصره از این تاریخ به جهت مسائل مذکور مقرر میگردد دو استان اصفهان ،خراسان و استانهای که وزیر بیشتر دارند . شامل قاعده حوف الفبا نبوده و حرف الفبا بعد از انها محسوب شود.
دوم :روانشناسی شخصیت بر اساس نوع جوراب
این روزها مدعیان تشخیص شخصیت از روی رنک چهره و رنک چشم وزن و قد اندازه گفش ارایش مو و امثالهم فروان شده و هر کس و ناکسی با این ادعا که با تشخیص شخصیت میتوان نوع رفتار را عوض کنند برای جیب مردم کیسه دوخته اند ومتاسفانه این موضوع هم مثل عمل جراحی روی بینی مد روز شده است . با توجه به تجارب ارزنده خودمان در شخصیت شناسی مواردی از انواع شخصیت ها بر اساس نوع جوراب بدون دریافت هیچ نوع وجه حضور خوانندگان محترم عرضه میگردد.
جواربی که بو میدهد . از نظر شخصیتی افرادی که جورابشان بو میدهد افرادی هستند که خودشان را از دیگران دست بالا گرفته و به نظر و عقیده هیچ کس احترام قائل نیستند. در برخورد با دیگران متکبرواز خود راضی هستند .خانواده از او نارضی است و موقعیت متزلزلی در خانه دارند .اما بیرون از خانه موفق هستند
مبنای استدلالی:خود بزرگ بینی و برتری بینی استدلال میشود از بوی بد جوراب که برای انها دیگران هیچ ارزشی ندارند .چرا که اگر ارزش داشتند فکری به حال جورابش میکردنند.چرابا خانواده اختلاف دارند دو دلیل دارد اول اینکه اگر خانواده با او مشکل نداشتن حتما جوراب هایش را می شستند . دوم انکه اصلا چرا جوراب بو گرفته و این نشان میدهد که این بابا از صبح تا شب بیرون است و به خانواده خود نمی رسد بنابرین جورابش بو میدهد. به احتمال فروان این تیپ شخصیتص در جامعه داری موقعیت خوب بوده و احتمال نود و نه درصد از مدیران میباشد. که دائما کفش به پا دارند.
موارد اصلاحی : برای از بین بردن بوی جوراب که علت تکبر است بهتر است شخص تو سط همسر خود زیر فشار قرار کیرد تا با شستن جوراب خود خصوصیات اخلاقی نا مربوط هم از بین برود در صورتی که همسر شخصی که جورابش بو میدهد بتواند روزانه دو بار جوارب او را بشویاند او را مطیع کردهو شخص مطیع متکبر نمیشود
افرادی که جوراب سوراخ دارند
این مطلب در آینده نزدیک ادامه یدا خواهد کرد
قادر نعيمي
تنهايي ام ، درحيات خلوت زندگي،مرا بسوي خاطرات روزهاي قشنگ كودكي ام دعوت ميكند ، آرام و آهسته در كوچه هاي آن قدم برميدارم ،روزهايي را مي يابم كه سفيدتر از برف بودند وپاكتر از زلالي آب ،هيچ فكر وخيالي را نمي يابم جز غصه خوردن در نبود مدادرنگي وپاك كن وهيچ خبري رانمي يابم از اين همه هياهوي هول انگيز زندگي وحتي پيچيدگي وتوهمات زندگي رامي بينم كه شجاعت پرسه زدن در كوچه هاي كودكانه را ندارند
به هر جا مي نگرم رنگ بي خيالي و شادكامي برهمه جا سايه انداخته وخنده هاي از سرشوق عطرآگين خانه وكاشانه گشته.
اما ناگريز از گردش ايام،پا به پاي آن سوار بر موج خروشان، چند صباحي را گذرانده ايم همه چيز را مي بينم كه دركالبدي نو بر ما عرضه شده اند كه هيچ با آنها نشست وبرخاستي نداشته ايم: زندگي ومرگ ،دوست داشتن وجدايي ، موفقيت و شكست
همه چيز رنگي دگر بر خود گرفته است،ديگر اين چرخ هميشه سيار ،نگراني از آدم ها واتفاقات رابر ما ناگزير كرده است، لابد زماني نخواهد بودكه با آرامشي راستين سر بربالين بگذاريم . به دور و اطراف كه دقيق ميشوم رنگ باختگي، همه چيز را تحت سلطه ي خود درآورده ، نگاه ها سنگين است و گفتگوها رنگين . بازار داغ سرگرمي ها جاي در نيستي و نبود دارد و بي صفايي خبر دست اول مردم كوچه وبازار شده است.
بااين حال كه ما را در اين طوفان سهمگين زندگي گريزي نيست،
يادمان باشد : اعتماد كنيم به هر چيزي كه برلبانمان گل لبخند را مينشاتد و نهال هاي باور و مهرباني و صداقت و رويا را دروجودمان آبياري ميكند
يادمان باشد : اشتباهايمان رادر صف مقدم فراموشي بگذاريم و خنده اي از بي خيالي رانثار آنها كنيم
يادمان باشد:در مسير شكفتن قدم درمسيري سبز نهيم كه نشانه ي سرزندگي ازچشمه سار آن جاري است
يادمان باشد :همچو پرنده اي خود را درآسمانها رها سازيم وبا تمام وجود هواي آزاد را در اعماق خود فرو بريم ولذت جاودانه را بچشيم .
ويادمان باشد :در اين روزهاي بي تكرار ،ثانيه هاي بي همتا و احساس هاي ناب يك بار زنده ايم ويك بار زندگي ميكنيم پس لبخند بزنيم و شيرين و بي مثل زندگي كنيم.
درجهنم جلوس فرموده ايم كه يكي از خبرچينان حرفه اي كه از اين محل ابشخوري دارد وبه بهانه رساندن خبر به برخي مديران ساده لوح خود را يكي از مطلعان اطلاعات (منبع اگاه)نشان ميدهد و براي خود ابروي و البته اعتبار و در آمدي كسب نموده حضور ميرسد و شادمانه ميفرمايد كه اين خبر را شنيده ايد.به كياست شاهانه اي كه داريم مي زنيم توي دهنش و مس فرمايم خبر اينكه نماينده ايران با نماينده امريكا مذاكره كرده رنگ رخسارش متمايل ميشود به قرمزي . نفسي مي كشد و ميگويد اين خبر را عرض نمي كردم خبر مهمتر دارم باز هم ميزنيم توي ذوقش كه بله شنيده ايم جشنواره مطبوعات برگزار ميشود و وزير آموزش و پرورش معرفي خواهد شد وسهميه بنزين پائين خواهد آمدو ... ميخواهد چيزي بگويد پيش دستي ميفرمايم و ميگويم شنيده ايد زعفران قيمتش آمده پائين و اين ممكن است در سبداقتصادي خانوار تاثير بسزائي داشته باشد و تورم را بياورد پائين. عرض ميكند قبله عالم گران شدن و ارزان شدن زعفران چه بهره اي به حال ما دارد ما سالانه دو مثقال بيشتر زعفران مصرف نمي كنيم. كه قيمتش روي هم رفته ميشود بيست و چهار هزار تومان اين چه تاثيري دارد اصلا مهم نيست ..ميفرمايم اگر مهم نبود از صبح تا حالا تمام شبكه هاي سيما و راديو هاي استاني و ملي و جوان و شبكه ترافيك اين خبر را تكرار نمي كردند مهم است كه ميگويند و تكرار ميكنند .عرض ميكند اين به فرض شما ارزاني مهم است يا هدفمند كردن يارانه ها . برخي ميگويند اين طرح تا شصت در صد تورم ايجاد خواهد كرد .
حقيقت رايانه را ميدانيم اما يارانه را نه ميفرمايم اين يارانه ديگر كدام صيغه اي است عرض ميكند زمان شما ميگفتند سوبسيد. ميفرمايم بله اولين بار كه ما به اروپا رفته بوديم اين كلمه را شنيديم انوقت يك نفر براي كتاب سوبسيد داده بود توضيح داد خدمتمان كه ما كمتر از قيمت تمام شده كتاب را به فروش ميرسانيم فرموديم ديوانه هستيد مردك؟ عرض كرد ميخواهيم فرهنگ سازي كنيم اين در اينده به نفع ماست. حال شما مي گويد اين را حذ ف مي كنند مگر با فرهنگ مشكلي دارند ؟ عرض ميكند سوبيسيد براي كتاب كه نداريم قبله عالم يارانه براي آب وبرق و سوخت اينطور چيزهاست . ميفرمايم يعني اينها را ميخواهند به قيمت تمام شده به دست مردم بدهند اين ديگر نوبر است نصف بيشتر مردم از گرسنگي و تشنگي و سرما و گرما تلف ميشوند البت نصف مابقي ماندگاران كيفشان كوك ميشود و صاحب اموال و ماتركه مردگان مي شوند. عجب فقير كوشاني ميشود .عرض ميكند ميخواهند پول يارانه را نقدي حساب كنند. پول نقد بدهند به دهگ پائين .بسم ا... اين هم يك كلمه جديد دهگ ديگر چيست خداي بپرسم نپرسم ادم است اين دهگ يا يك مدل است يا چيز ديگر دل به دريا ميزنيم و سوال ميفرمايم ايا اين دهگ اشيا مي باشد عرض ميكند نه قبله عالم ميفرمايم در جيب جا ميگيرد ميگويد افرادي را داريم كه كل دهگ پائين را با موجودي جيبش خريداري كند اما تو جيب جا نميگيرد. ميفرمايم پس بگو ساعته .عرض ميكند قبله عالم مزاح نكيد دهگ پائين جامعه مد نظرهمان زير خط فقريها هستند . ميفهميم كه اين هم يك تقسيم بندي سياسي است مانند جنوب و شمال يا چپ وراست !!! به رويمان نمي اوريم و مي فرمايم پسيك دفعه بگوهمه شامل كارگران؛ كارمندان، دولتيان، دست فروشان، خبرنگاران وهمه آسيب پذيرها به غير ان چند نفر كه دارا هستند ونود و هفت درصد وام ها را اخذ كرده اند و "الله اونلارا بالام دييپ ".عرض ميكند بله تقريبا همين كه شما ميفرمايد. ميفرمايم حال اين چه فايده دارد كه ما پول نان را به اشخاص بدهيم تا او هم بدهد به نانوا دلال بازي راه مي ا ندازيم. عرض ميكند به قربانت به يك تعداد محدود ميدهند نه همه انهاي كه ميليونر هستند به انها پول نان داده نميشود. ميفرمايم مگر انها نان هم ميخرند كدام زن ميليونر را ديده ا يد كه برود صف نانوائي با خاله خان باجي در يك صف بايستد براي گرفتن چند دانه نان اصلا مگر با پيتزا و پپيروني و چلو كباب سلطاني و شيشليگ نان هم كسي ميخورد. نان براي تليت كردن شوربا است آن هم از نوع بدون گوشت يا همان" اجاق شرباسي" خودمان است و بس. تازه از كجا تشخيص ميدهند اين فقير حقيقي است و مستحق يا ميلونر زاغه نشين . مگر اكثر گدايان حرفه اي ميليونر نيستند . عرض ميكند تنها كه نان نيست اب و برق و سوخت هم شامل ميشود ميفرمايم مگر براي اب معدني هم دولت يارانه ميدهد خيلي از اين روي فقرها حتي مستراح را هم با آب معدني سر ته مياورند كه مبادا به پوستشان اسيب برسد عرض ميكند قبله عالم گير ندهيد اگر خود شما بوديد چكار مي كرديد تا بي خودي به همه يارانه پرداخت نشود ميفرمايم ما كه حال نيستيم تازه اگر بخواهيم رهنمائي فرمايم بايد حق مشاوره پرادخت نمايد.عرض ميكند قبله عالم اذيت نكنيد بفرمايد. ميگويم نه نمي فرمايم ما از ان سخنران الكي كه دو تا مطلب يادمان نميدهد چه كم داريم كه براي هر جلسه وراجي سيصد هزار تومان پول مي گيرد. عرض ميكند شما با انها قابل قياس نيستيد انها خدا را در نظر نمي گيرند ميفرمايم مرد حسابي اگر ما خدا را در نظر گرفته بوديم كه حال در بهشت جلوس كرده بوديم نه در جهنم اما برايتان ميفرمايم . اگر حكومت دست ما بود امر ميكرديم يارانه بگذارند براي ديزي و چلو كباب تا مردم اين همه نان نخورنند تا مجبور نشويم پول نان مردم را بدهيم. به جاي ماشين دودي دادن با وام و قرض دست هر كس و ناكس ترامبا ايجاد ميگرديم تا مردم سوارش بشوند و حال كنند و سياحت و به جاي سوبسيد برق سوبسيد ميداديم براي شمع تا همه اهل مملكت اهل گل وشمع و پروانه شوند اهل گل و پروانه كه باشي روشني شمع كفايت ميكند و لزومي براي روشن كردن لامپ نمي باشد .
عرض ميكند قبله عالم مزاح نكيد يك خبر است خدمتتان عرض كنم ميفرمايم وزير نيرو گفته امسال مشكل برق نخواهيم داشت عرض ميكند قربانت وزير نيرو كه هنوز انتخاب نشده خبر من مهم تر است. ميفرمايم انتخاب نشده باشد بعد از انتخاب شدن اين را خواهدگفت خبر مهمت هم عدم كمبود نفت و گاز است ديگر نه ؟عرض ميكند نه خير قبله عالم ميخواستم بگويم زعفران ارزان شده و اين اولين بار است كه چيزي در ايران ارزان ميشود
توالت نوشته ها
برگزاری نمايشگاه کتاب در محل دائمی نمایشگاههای تبریز این حسن را داشت که هر چه ایراد نمایشگاه بود توسط اهل قلم و مطبوعات بیرون ریخته شد.
رویتان گلاب رفع حاجت یکی از امور طبیعی انسان است که گریبان گیر هر انسان از صغیر گرفته تا کبیر از غنی(منظور غنی سازی اورنیوم نیست )گرفته تا مفلس را شامل میشود و به قول معروف این شتری که در خانه هر کس می نشیند و او را مضطرب میکند .
نویسند مشهور تبريز براي باز دید از غرفه ما قدم رنجه فرموده بودنند. به نظرم رنگ چهرش کمی غیر متعارف آمد فکر کردم تبریز فشار خونش بالا رفته . یواش عرض کردم مشکلی داری جناب آقای ......
برای پیدا کردن توالت نیازی به تابلو و این چیزها نیست کافی است پی آدم های که با عجله به یکسو می روند را بگیری وبرسی به محل مورد نظر .
ما هم همین کار را انجام میدهیم هر چه جلوتر میرویم ناخود اگاه گام هایمان را بلندتر بر میداریم . نویسنده بزرگ شهرمان دست مرا گرفته و در مورد تکریم اهل قلم مواردی را می فرمایند که به دلیل موقعیت غیر مترقبه مضطرب نه من متوجه هستم که ایشان چه می فرمایند نه ایشان به خوبی بیان میکند تا من متوجه بشوم .(در هر دو مورد نفهم منم ).
چهره آدم های که از روبروی ما با لب خندان و فراخ گشاده می آیند نوید بخش رسیدن ما به توالت های نمایشگاه است . نمایشگاه با آن همه عظمت و پرستیژ و شخصیت و كروات دار بیش از چندین حلقه توالت ندارد و ما مجبوریم دقایقی که گاهی به ربع ساعت هم شايدبرسد صف طویل همراه با بوی نم ناک آب مخلوط به فضایل (این فضایل با اون فضایل فرق میکند )انسانی است را تحمل کنیم .
نویسنده بزرگ از خوشحالی اسکناس پانصد تومانی را کف دست نگهبان آفتابه ها میگذارد و میگوید مال سید را هم حساب فرماید .
حالا رنگ هر دو تایمان بازتر شده . من احساس میکنم که نفسم بهتر بالا میاید .نویسنده بزرگ رو کرده به من می فرماید اینها را بنویس رسالت مطبوعات همین موارد است .عرض میکنم در مورد کمبود توالت و پراکنش ناموزن توالت بنویسم، یا تعارض تعداد نفوس بازدید کنندگان ازنمایشگاه با تعداد توالت ها موجود. و یا اینکه جنگل سرد و خاموش است و تو باید کیلومترها راه بروی تا برسی به دستشوئی رو باز ... میگوید برایم شعر نخوان. منظور من معزل توالت نويسي است. دقت نکردی چقدر نوشته روي در و ديوار بود اندازه یک رمان دویست صفحه ای
همه جور نوشته داریم. درو دیوار پر شده از نوشته مختلف ومتفاون و ناهمكن و البته نامتعارف .فضاي داخلي توالت شبیه صفحه آرائي برخی از این اگهی نامه ها است که از فروش رایانه گرفته تا کلیه سمت راست خون مثبت را چاپ میکنند براي فروش. دستشوئی پر است از شعار فرهنگی و اجتماعی و ضد دولتي و شماره تلفن تعمیرگاه و فحش و نا سازا و شعر عاشقانهو لطیفه و جوک، انواع خط سیاسی و اعتراض به واردت قطعات چینی که کمر تاجر ایرانی را شکسته و خلاصه سریال جومونگ و البته شعار علیه مدیریت نمایشگاه و جالب اینکه هر کدام از نوشته ها هم تاریخ بخصوصی دارند که مربوط میشود به زمان برگزاری نمایشگاه تخصصی زمان خودش . برخی از نوشته ها سریالی هستند و دنبال دار یکی یک چیز نوشته دیگری جواب داده عین نظر نویسی برای برخی از اخبار وب ها . بدون اینکه متوجه باشی بلاتشبیه رستوران های گردون دور خودت می چرخی تا به یک نتیجه اخلاقی در بحث های رو دیوار برسی و سر كيجه مي گيري .
چه مکان خوبی اصلا آدم ها همه جور تخلیه می شوند سیاسی ،اجتماعی، جسمی و روحی هرچه دلشان میخواهد مینویسد بی هیچ دغدغه ای .
یک دکتر روانپزشک ماه ها روانکاوی می کند تا مریضش به او اعتماد پيداکند و انچه در نقاط نا خوداگاه ذهني دارد را به قسمت خود اگاه بیاورد و اظهار کند کاری که در محل توالت به راحتی شکل می گیرد. یک سیاست مدار خوب ومردمی دوست دارد از مواضع ملت در قبال خودش با خبر بشود. مردم هم دوست دارند گاهی علیه یکی شعار بدهند شعاری که منجرب به تخریب اموال عمومی نشود . یک اقتصاد دان میخواهد مواضع تجار را بداند آسیب هارا بشناسد این همه اطلاعات مورد نیاز در توالت نوشته ها موجود است. كسي هم نميتواند منت بگذارد چرا كه براي توالت نوشته بودجه خاصی هم هزینه نشده است. تشکیلات و رئیس و دفتر و دستک هم ندارد که نوشته ها سمت و سوی حزبی و جناحي پیدا کند .
به نظر میرسد محققان و مسئولین از نعمت موال نویسی باید حداکثر بهربرداری را بنمایند و شرایط را مهیا کنند که توالت نویسی به یک فرهنگ جمعی تبدیل شود. باشرایط موجود امکان گسترش این فرهنگ مشکل خواهد بود لذا باید امکانات جانبی و تسهیلات بیشتری را در توالت ها ایجاد کرد تا مردم راحت تر بتوانند بنویسند . برای مثال به چند نمونه از تسهيلاتمورد نياز اشاره می نمایم .
وایت برد برای نوشتن که باید پشت در نصب بشود. ایجاد فاصله مناسب با دیوار که در امر نوشتن به ستون مهره ها آسیب وارد نشود . نور کافی برای توالت که در امر نوشتن برای چشم ایجاد مزاحمت نشود .و افزایش تعداد توالت ها جهت جلو گیری از صف، چرا که به نظر میرسد علت تاخیر برخی از افراد در دستشوئی نوشتن و برخی از افراد خواندن توالت نوشته ها میباشدو....
شايد اين مطلب ادامه داشته باشد
در جهنم جلوس فرموديم كه ناگهان زنگ موبايل همايوني به صدا در مي آيد . اين روزها به تبع شهرمان تبريز و روزنامه سرخاب با ويژه نامه كرنر ما هم مثل همه سرخابی ها تراختوري شده ايم و زنگ موبايلمان اهنگ رودرودود تراختوار ميباشد.القصه گوشي را برداشته جواب ميدهيم پشت خط نويسنده ستونمان سيد رضا میباشد .مي فرمايم اين وقت شب چه شده يادي از ما كرده ايد باز سوژهای پیدا کرده اید؟ عرض ميكند نه خیر يك سفر كاري پيش آمده كه همزمان شده با عروسي يكي از اقوام و مجبوريم با عيال به پاي تخت برويم. ميان كلامش مي پريم و مي فرمايم عروس پيش آمده و ماموريت اداري چاشني آن شده كه خرج خورد و خوراك سفر در بيايد يا به عكس ؟عرض ميكند چه فرقي ميكند قبله عالم این چاشنی آن شده باشد یا این چاشنی اون مي فرمايم فرقش در ماهيت ماهو قضیه است که اگر اولی باشد دولت متضرر میشود واگر دومی باشد خوش به حالش .عرض مي كند فلسفه نمي دانم لذا نمیتوانم جواب بدهم .مي فرمايم نمي دانيذ يا نميخواهيد بدانيد؟ حال مشكلات چيست پول ميخواهي به شهرام (جزایری ) یا قارون بگويم بدهند بعدا پس میدهید . عرض ميكند مشكل مشكل دو قلوها هست میدانید که مدرسه می روند . همراه خود نمی توانیم ببریم تنهایشان هم که نمیشود گذاشت . فك وفاميل هم همه گرفتار هستند الا شما تقاضاي داريم اين چند روز مراقبت فرمايد تا ما برگرديم . مي خواهيم بگويم ما هم گرفتاريم مي بينم اي بابا اين كه خودش نويسنده ما است از كل احوالات ما خبر دارد نمي شود بهانه الکی آورد. مي فرمايم كه پسرانت را بياور جهنم مواظبشان هستم . نويسنده عرض ميكند قبله عالم مزاح مي فرمايد هادي ومهدي بيايند جهنم كه پر پر ميشوند تازه مسير سرويس مدرسه از جهنم نمي گذرد هر روز انها را ببرید مدرسه معذب میشوید .ناچارآ ميفرمايم به جهنم ما مي آيم منزل شما بعد هم سئوال میکنیم ماهواره و دی وی دی دارید خودمان را مشغول کنیم ؟
روز اول بچه ها را صبح زود از خواب بيدار مي كنيم و كيف و كتابشان را آماده كرده مي فرمايم برويد هادي ميگويد كجا برويم بايد بيايد تا پاي سرويس ما را راهي كنيد . مي فرمايم مگر شما از مقامات گشوری هستيد تا دم در ماشين بيايم و راهیتان نمایم عرض ميكند اگر نیاید به بابام مي گويم به چاي شما مظفر الدين شاه را بنويسد مي فرمايم داريد تهديد نرم ميكنيد؟ عجب روزگاری شده به عواقب نافرمانی که می اندیشیم می فرمایم باشد تا پاويون همراهتان مي آيم . پای سرویس مي بينيم اكثر پدر و مادرها هم آمده اند ياد فیلم بدرقه می افتیم . بچه ها را سوار سرويس کرده خود و بر مي گرديم خانه
ظهر كه ميشود بچه ها را بنا به توصيه خودشان از دم در سرويس با احترامات فائقه تحويل مي گيريم راننده سرويس به مهدي مي گويد بابا بزرگتان هست مهدي ميگويد نه اين ناصرالدين شاه است راننده سرويس نگاه عاقل اندر سفي به ما مي كندو ميگويد خودش هستيد يا بدلش چيزي نمي فرمايم
ناهار بچه ها را داده بعد ناهار مي فرمايم بياوريد مشق هايتان را بنويسيد مي گويند مشق ديگر چيست مي گويم همان تكليف عرض ميكنند یک صفحه بود در كلاس نوشته ايم .فقط مانده کاردستی که شما باید انجام بدهید . می فرمایم مابايدانجام دهیم مگر ما رعیت شما هستیم مهدی عرض میکند این کارها را مادر انجام میداد حال که انها نیستند شما باید انجام بدهید. خیلی به قبایمان میخورد که ما را با طایفه نسوان مقایسه میکنند اما به ذوی خود نمی اوریم ومیگویم حال چه باید بسازیم می گویند بادبادك ميفرمايم چه بكنيم باد بادك بسازيم مگر ما خليل نجاريم عرض ميكنند خانم معلم فرموده كه بايد درست كنيدفردا بياوريد مي فرمايم به شما گفتند يا به ما؛ عرض ميكنند قبله عالم شما كه شاه بوديد اين حرف ها را نزنید که به شما می خندندما هفت سال بيشتر نداريم چگونه بادبادك بسازيم .ميگويم حال ما باد بادك بسازيم چه فايده اي برای شما دارد ميگويند فایدهاش این است که فردا آنرا هوا میکنم و کیف می بریم مبینیم چاره نداریم مشغول می شویم تا شب مشغول ساختن بادبادك هستيم بلاخره به زور ساعت یک نصف شب تمام میکنیم .
فرداي ان روز بچه ها مي گويند بايد ترازو بسازيد مي فرمايم مگر شما دكان بقالي ميرويد ترازو براي چه مي گويند وسيله كمك آموزشي است
روز سوم ماشين درست ميكنيم و روزهاي بعدي وسايل ديگر ما نمي دانيم اوليا در حال تحصيل هستند يا محصلين هر روز خدا يك تكليف شب داريم .اینطور باشرد به ما هم باید مدرک بدهند. با خود اندیشه میکنیم انهای که مدرک مشکل دار دارند نکند برای همین تکالیف شب بوده که خودشان را محقق میدانند و اعلام مدرک میکنند !!!!!
يك اتفاقی برایمان افتاده در دوران شاهی که بی ربط با این قضیه نیست البته خود سانسوري ميكنیم و انرا به شكل مودبانه خدمت خوانندگان مي فرمايم يك روز ما مريض بوديم گفتيم پزشك بيايد پزشك در بار عرض كرد بايد آمپول(در اصل .....) بزنيم فرموديم به ما آمپول بزنید از ترس عرض كرد نه قبله عالم امپول را به ما ميزنند به شما افاقه ميكند
حال مانديم اين تلاش اوليا چه ثمري به حال دانش آْموزان دارد؟؟؟؟
در جهنم جلوس فرموديم كه ناگهان زنگ موبايل همايوني به صدا در ميايد . اين روزها به تبع شهرمان تبريز و روزنامه سرخاب وويژه نامه كرنر ما هم تراختوري شده ايم و زنگ موبايلمان اهنگ رودرودود تراختوار ميباشد.القصه گوشي را برداشته جواب ميدهيم پشت خط نويسنده ستونمان سيد رضا است .ميفرمايم اين وقت شب چه شده يادي از ما كرده ايد .عرض ميكند يك سفر كاري پيش آمده كه همزمان شده با عروسي يكي از اقوام و مجبوريم با عيال به پاي تخت برويم ميان كلامش مي پريم و مي فرمايم عروس پيش آمده و ماموريت اداري چاشني آن شده كه خرج خورد و خوراك در بيايد يا به عكس ؟عرض ميكند چه فرقي ميكند قبله عالم مي فرمايم فرقش در ماهيت ماهوي آن است .عرض ميكند فلسفه نمي دانم .مي فرمايم نميدانيذ يا نميخواهيد بدانيد حال مشكلات چيست پول ميخواهي به شهرام بگويم بدهد عرض ميكند مشكل مشكل دو قلوها هستند چند كه بايد مدرسه بروند و همراه ما نمي توانند بيايند تنها هم كه نميشود انها را گذاشت فك وفاميل هم همه گرفتار هستند الا شما تقاضاي داريم اين چند روز مراقبت فرمايد تا ما برگرديم ميخواهيم بگويم ما هم گرفتاريم مي بينم اي بابا اين كه خودش نويسنده ما است از كل احوالات ما خبر دارد نمي شود بهانه آورد كه كمي تعمل ميكنيم و بعد فكري شاهانه ميكنيم و مي فرمايم كه پسرانت را بياور جهنم مواظبشان باشم نويسنده عرض ميكند قبله عالم مزاح مي فرمايد هادي ومهدي بيايند جهنم كه پر پر ميشوند تازه مسير سرويس مدرسه از جهنم نمي گذرد.ناچار مي شويم ميفرمايم به جهنم ما مي آيم منزل شما
روز اول بچه ها را صبح زود از خواب بيدار مي كنيم و كيف و كتابشان را آماده كرده مي فرمايم برويد هادي ميگويد كجا برويم بايد بيايد تا پاي سرويس ما را راهي كنيد ميفرمايم مگر شما از مقامات هستيد تا دم در ماشين بيايم عرض ميكند به بابام ميگويم به چاي شما مظفر الدين شاه را بنويسد مي فرمايم داريد تهديد نرم ميكنيد باشد تا پاويون همراهتان مي آيم . توي محله مي بينيم اكثر پدر و مادرها هم امده اند ياد كنفرانس هاي بين المللي مي افتيم . بچه ها را سوار بر سرويس ميكنيم و بر مي گرديم خانه
ظهر كه ميشود بچه ها را بنا به توصيه خودشان از دم در سرويس با احترامات فائقه تحويل مي گيريم راننده سرويس به مهدي ميگويد بابا بزرگتان هست مهدي ميگويد نه اين ناصرالدين شاه است راننده سرويس نگاه عاقل اندر سفي به ما ميكندو ميگويد خودش هستيد يا بدلش چيزي نمي فرمايم
ناهار بچه ها را به زور و تهديد و قول تهفه مي خورانيم!! بچه هاي دوران ما به ما مجال نمي دادند سر سفره غذا بخوريم اينها نوبر هستند
بعد از ناهار مي فرمايم بياوريد مشق هايتان را بنويسيد مي گويند مشق ديگر چيست ميگويم تكليف عرض ميكنند در كلاس نوشته ايم اما شما بايد بادبادك بسازيد ميفرمايم چه بكنيم باد بادك بسازيم مگر ما خليل نجاريم عرض ميكنند خانم معلم فرموده كه بايد درست كنيد فردا بياوريد مدرسه مي فرمايم به شما گفتند يا به ما عرض ميكنند قبله عالم شما كه شاه بوديد اين حرف را ميزنيد ما هفت سال بيشتر نداريم چگونه بادبادك بسازيم .ميگويم حال ما باد بادك بسازيم چه فايده اي به شما دارد ميگويند ما هم ور دست شما نگاه كرده ياد مي گيريم تا شب مشغول ساختن بادبادك هستيم بلاخره به زور درست مي كنيم
فرداي ان روز بچه ها مي گويند بايد ترازو بسازيد مي فرمايم مگر شما دكان بقالي ميرويد ترازو براي چه ميگويند وسيله كمك آموزشي است
روز سوم ماشين درست ميكنيم و روزهاي بعدي وسايل ديگر ما نمي دانيم اوليا در حال تحصيل هستند يا محصلين هر روز خدا يك تكليف شب داريم بخدا صبح رفت و رو كار آشپزخانه و اطو بعد از ظهر هم ساختن وسايل
يك مثلي به ذهنمان ميرسد كه خود سانسوري ميكني و انرا به شكل مودبانه خدمت خوانندگان مي فرمايم يك روز ما مريض بوديم گفتيم پزشك بيايد پزشك در بار عرض كرد بايد امپول بزنيم فرموديم به ما از ترس عرض كرد نه قبله عالم امپول را به ما ميزنند به شما افاقه ميكند
حال مانديم اين تلاش اوليا چه ثمري به حال دانش آْموزان دارد


