بنرنصب شده نظرم را جلب میکند. ماشین را نگه میدارم . عکس بزرگی از یک مداح غير معروف و تبلیغ برای حضور در مراسم عزاداری .بی اختیار در گذشته فرو میروم و حماسه حسینی را یک بار دیگر از ذهنم می گذارنم .
غلام درگاه ابا عبداله این کلمه ای است که شاید بارهای بار از زبان نوحه خوانان یا به قول امروزی ها مداحان شنیده ام و ده ها بار در زیر اشعار شعراي نوحه سرا خوانده ام . نوکر درگاه امام حسین همين و ديگر هيچ . شان مجلس عزاداری به حسین (ع) است یا به مداح؟ کسی كه می خواند مهم نیست جاي كه ميخواند مهم نيست .برای چه میخواند مهم است . تو آمدی که خودت را مطرح کنی یا از کربلا بگوی و قيام حسين (ع) براي نهي از منكر این حرف را به مداح نقاشی شده روی بنر میزنم .
شب است و به خانه باز می گردم صدای عزاداران حسینی را می شنوم . اشک در چشمنان حلقه میزند نام حسين بي اختيارم ميكند . بی انکه متوجه بشوم نزدیك دسته عزا داري شده ام دوست دارم برای آقا گریه کنم .بغض گلویم را چون آب فرات می فشارد که جاری شود. صدای انفجار طبل مرا از وادی فرات به خیابان عباسی می کشند و به دنبال اولین ضربه ضربات پی در پی طبل با اهنگ غیر موزون وزجر آور که بیشتر به موسیقی فیلم های ترکیه ای می ماند مرا از محل گریزان می گرداند .واز میان صدها بوق ماشین که پشت سرم نوخته میشود به یک خلوت گاه در کنار یک خیابان خلوت می كشاند .
چشم هایم را آهسته بسته به جدال آن دو جوان فکر میکنم که تعداد طبل و مهتابی های هیت را به رخ هم می كشیدند و میگفتند که دیروز دسته ما بود که خیابان را بسته بود؟!!! .
گردش ذهنیم مرا به میدانگاه مسجد روستا برده . این جا دیگر کس مدعی نیست که سر دسته باشد .سادات باشد کسی آن راس نمی ایستد . فریاد میزنیم حسین و میاندار جواب میدهد شهید ما می گویم حیدر و میان دار جواب میدهد یا علی ما میگویم شاخصي(شاهحسين)میدان دار جوابی میدهد واخصي (واحسين ) ما میگویم عباس میدان دار میگوید دخیلم .گردا رد ما اهلی روستا ایستاده با چشمان گریان. نیک نظر کنی می بينی که واقعه کربلا را دارند در دل تجسم میکنند و گویا که یاد رجز خوانی حبیب ابن مظاهر می افتند که زینب را به رجز یاران حسین خوشنود میسازد در شب عاشورا
بلند گوی رو به آسمان مسجد روستایمان صدای نه چندان دلنشین اما بی ادعای شمس اله را به ستارگان آسمان که گویای از گریه براق تر شده اند میرساند. السلام ای علت کون ومگان السلام ای کنگر هفت آسمان و این ندا یعنی دسته زنجیر زن در درون مسجد مراسم خود را شروع کرده اند. سر دسته شاه حسین گویان ندا میدهد یاعل و میدان دار با گفتن حیدر اتمام شاخصی را اعلام میکند و دسته بندان شاه حسین گو بی هیچ ادعای چشمان اشک الودهاشان را در درون مسجد برای بارش تحویل زنجیر زانان میدهند .بي اينكه بگويند ما نيز سهمي از عزا داريم . اين جا كسي مدعي نيست همه دنباله يك بهانه هستند يك يا جسين يا يك يا ابوالفضل كه به ياد عشق گريه كنند و خود را تا وادي گربالا برسانند
مداحی با ریتم کند شروع میشود و با ضرب سه و هفت ادامه پیدا میکند تا شور گرفته میشود و دستمال های خیس در کف دستان پينه بسته از كار كشاورزي رو به آسمان جوابگوی آمین دعاهای سر دسته زنجير زنان میشود و مراسم با لعن نفرین بر یزیدیان (لعن بر موکلین آب فرات بر یزید پلید ابن ملجم ابن زیاد هر دم هر ثانیه مدام لعنت باد بیش لعنت) به اتمام میرسد .و حال مداح است كه كتاب را زمين گذاشته و سيني چاي را مي گرداند و آن دورتر هنگامي كه هنوز آب لوله كشي نبود سطل بدست راهي چشمه ده ميشد براي آوردن آب
دلم هواي خلوتي را ميخواهد كه گاهي زير پنچره مسجد روستا به آن ميرسيديم در زير نور فانوس رهگذاري كه به سوي مسجد شتابان بود .
صداي طبل نزديكتر ميشود و مرا از دسته عزاداران روستا جدا ميكند به اين فكر ميكنم كه در ترافيك گير نيافتم.
یار ایرانی امام حسین
سلم که بود؟
اسلم بن عمر يا سليمان از اهالي ديلمان ايران، منطقهاي مابين قزوين و گيلان، و از ياران و همراهان صميمي امام حسين (ع) و امام سجاد (ع) و آشنا به ادبيات عرب، فارسي و تركي و از راويان حديث بوده است.
اسلم برده اى بود كه حضرت حسین (علیه السلام) او را پس از شهادت برادرش حضرت مجتبى (علیه السلام) خرید و وى را به حضرت زین العابدین (علیه السلام) بخشید . محمد بن یوسف گنجى شافعى ، و ابونعیم اصفهانى ، و محدث قمى از اسلم بن عمرو در كتاب هاى خود یاد كرده اند و بزرگان دین هم چون صاحب كتاب فرسان الهیجا او را از قاریان قرآن شمرده اند .
از او به عنوان قاري قرآن با صدايي محزون و جذاب، اديب و شاعر، و كاتب حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) نیز نام بردهاند. ضمن اينكه وي در تمامي طول مسير مدينه تا صحراي كربلا با بيان گيرا و دلپذير خود براي كودكان كاروان امام حسين (ع)، قصهگويي ميكرد.
شغل او كتابت براى حضرت حسین (علیه السلام) بود ، و چون حضرت از مدینه به سوى مكه حركت كرد ملازم ركاب آن حضرت شد ، و با آن بزرگوار از مكه به كربلا آمد . در برخی کتب آمده که اسلم در کربلا 45 سال داشته است .
در تاريخ طبري و زيارت ناحيه مقدسه (که از جانب صاحب الزمان(عج) هست) از وي به نام سليمان ياد شده و در رجال شيخ طوسي به نام سليم مولي الحسين آمده است .
اذن میدان :
در كتاب بحر اللئالى و روضة الاحباب آمده : چون این غلام وفادار و برده خریدارى شده كه از همه آزادگان برتر بود در طلب اذن جهاد به محضر حضرت حسین (علیه السلام) آمد، حضرت فرمود : از فرزندم سید سجاد (علیه السلام) اجازه جهاد بخواه .
آن سعادتمند دنیا و آخرت از امام سجاد (علیه السلام) اذن جهاد خواست ، امام سجاد(ع) او را آزاد کرد و او با اهل حرم وداع گفت و به میدان جنگ شتافت ، و هفتاد نفر را به شمشیرش كه در راه دفاع از امامت به كار گرفته بود به دوزخ فرستاد .
حضرت سجاد (علیه السلام) با بالا زدن دامن خیمه به تماشاى كارزار آن مرد الهى نشست ، و از این كه برده اى زر خرید به دفاع از امامت برخاسته مسرور و شاد بود .
شجاعت ياران امام حسين(ع) از زبان دشمن
نقل شده است : پس از جريان كربلا مردي از يكي از سپاهيان ابن سعد كه در كربلا حضور داشته است پرسيد:سي هزار نفر براي جنگ با هفتاد و دو نفر رفته بوديد؟!
گفت:نگو هفتاد و دو نفر! آن روز ما با جماعتي رو به رو شديم كه وقتي دست به قبضه ي شمشير مي بردند وبه ما مي تاختند مانند شيراني بودند كهدنبال شكاري بدوند.از چپ وراست لشكر ما را به هم مي ريختند!خود را به درياي مرگ مي زدند!امان مي داديم نمي پذيرفتند.تطميع مي كرديم نمي پذيرفتند! هيچ چيز نمي توانست ميان آنها و مرگ يا فتح حائل بشود! اگر اندكي سستي كرده بوديم،يك نفر از ما را زنده نمي گذاشتند.
|
شخصیتدادن و منزلتبخشی به یاران تکریم و تجلیل از یاران، ستایش خوبیها و فضیلتهای آنان و دفاع از شأن و موقعیت آنان در همهگاه و همهجا منش و سیرت اباعبدالله بود. امام هماره نشان میداد به یاران اعتماد دارد. ایمان و صلابت آنان را باور دارد و میداند که در لحظههای دشوار و تنگناها و حوادث، پایدار و شکیبا میمانند. در منزلگاه ثعلبیه وقتی دو سوار از کوفه آمده از امام خواستند تا خلوت کند تا راز کوفه (شهادت مسلم و هانی) را با وی باز گویند امام که در جمع یاران بود فرمود: من در قبال اینان رازی ندارم! یعنی همگان رازدار و قابل اعتمادند. در شب عاشورا، وقتی حضرتزینب دربارة یاران از امام پرسید که ایا آنان را آزمودهای که در فردای نبرد و خطر تو را رها نکنند و خیمههای زنان اهلبیت را در کام حادثه وانگذارند. حبیب و یاران، با شنیدن این سخن به حضور امام و خواهر بزرگوارش زینب رسیدند و اعلام وفاداری کردند و اباعبدالله در توصیفی شکوهمند و شگفت فرمود: به خدا قسم آنان را آزمودهام. آنان چون صخرههای ستبر کوهستان، استوار و نفوذناپذیرند. آنان چنان شیفته و دلباختة شهادتند که کودک، وابسته و شیفتة سینة مادر. درست است که امام هماره راه میگشاید تا یاران بروند تا تردیدپیشگان و متزلزلان در اردوگاه وی نمانند، اما امام عاشورا همان یاران پایدار و شکیبا و آزموندیده را در هر موقعیتی بر میکشد. تکریم و تجلیل میکند و حتی آنان را بیبدیلترین اصحاب و بینظیرترین یاران تاریخ معرفی میکند. توصیفاتی که دربارة حرّ ـ در لحظههای شهادت ـ و برای حبیب ـ پیر پاکباز عاشورا ـ و یاران شهید پیش از عاشورا ـ مسلم و هانی ـ دارد گوشهای از منزلت بخشی امام به آنان است. طُرفه این جاست که در کربلا گاه یاران، به اذن امام به میدان میشتافتند و نقش هدایتی و ارشادی ایفا میکردند و گاه امام چنین مسئولیت خطیری را به آنان میسپرد. یعنی یاران، زبان گویای امام در میدان میشدند که این مقام و موقعیت، جایگاه یاران را در افقی فراتر از همة صحابة ائمه قرار میدهد. یکی از جلوههای درخشان منزلتبخشی به یاران، هنگام نشستن در کنار شهیدان در آخرین لحظات و سر بر زانو نهادن آنان است. در میدان هولناک نبرد، در هنگام افتادن یاران، امام خود را کنارشان میرساند. خون از چهرهشان میگرفت. به نوازش دست بر پریشانی موها، فشردن در آغوش و گاه گونه بر گونه نهادن، آنان را بدرقه میکرد، و در پاسخ این پرسش عاشقانه و عارفانه که أ وفیتُ یابنرسولالله؛ ای فرزند رسول خدا ایا به عهد خویش وفا کردم میفرمود: نعم انت امامی فیالجنه؛ آری تو پیش از من به بهشت رسیدهای. گاه نیز میفرمود: سلام مرا به جدم، پدرم، مادرم و برادرم برسانید. همین بود که لبخند، میهمان لبهای عطشزده و خون گرفته در هنگامة شهادت بود. نحوة سخن گفتن و منزلتبخشی به کودکان و نوجوانان شهید عاشورا مانند عمروبنجناده، قاسمبنالحسن، عبداللهبنالحسن و دختر نهسالهاش سکینه گوشهای از سلوک و سیرت حسینی است. در این گفتارها و رفتارها، کودکان و نوجوانان، چنان عظمت و شخصیت و اعتباری مییافتند که همچون بزرگان برای شهادت یا بر دوش کشیدن مسئولیتهای بزرگ و صبوری در حادثهها آماده میشدند. در مقابل این منزلتبخشی، طرح ضعف، زبونی، ناچیزی و ذلت دشمنان نیز به فهم مقام و جایگاه یاران در نزد امام کمک میکرد. وقتی در شب عاشورا وعدة بهشت و حتی رویت بهشت اتفاق میافتد امام به عذاب جهنم و فرجام تلخ و دردناک ستمگران اشاره میکند و همین در فهم جایگاه، و پایگاه رفیع یاران تأثیر ژرف و گسترده بر جای میگذارد. |
|
|
|
چند جلسه اي را با دوستان مطبوعاتي در خدمت مسئولين شهر و استانمان بوديم يكي از مشكلات هميشگي مطروحه مطبوعات اين بود ه كه حد و حدود ما روزنامچی ها را قانون مطبوعات مشخص كرده اما هيچ يك از مسئولين استاني پايبند به اين قانون نبوده وهر يك براي خود خط قرمزي را تعريف كرده اند نامحدود . از آنجاي كه تعدد قانون مانند تعدد زوجات ممكن است مشكلاتي را براي مسئولين استاني بوجود آورد پيشنهاد الحاق قانون مطبوعاتي استان آذربايجان شرقي به قانون مطبوعات كشور به شرح ذيل پيشنهاد ميگردد.
بند اول ضرورت چنين قانوني
از انچاي كه همه چيز استان ما ژو ميباشد بايد محدويت هاي بيشتري لحاظ شود از جمله موقعيت ژو زلزليسم (خط زلزله )ژو چرمو كيف (صادر كننده چرم و كيف ) ژو تنقلاتيسم (آجيل و اين حرفها) ژو بيمار پذيرسم (رتبه اول پذيرش توريسم بيمار ) و ژو تراكتوريسم و هزاران ژوي ديگر که به دلیل ژو بودن از ذکر نام انها معذوریم
بند دوم محدويت هاي مضاعف علاوه بر محدويت هاي قانون مطبوعات كشوري به جهت ژو بودن
تبصره الحاقي يك : هيچ يك از مطبوعات حق ندارد به مسئولي بگويد بالاي چشم شما ابرو است .به دو دليل
اولا اصولا مسئولين استاني فاقد ابرو هستند و اين يك تهمت است كه به انها گفته شود بالاي چشمتان ابرو است
ثانيا موضوع ابرو يك موضوع تخصصي است كه پزشكان محترم پوست و مو ميتوانند در مورد بود و نبود آن نظر بدهند و مطبوعات در اين مورد تخصصي ندارند . (منظور از مسئول در اين ماده تمام مسئولين را شامل ميشود كه در فيش حقوقي حق مسئوليت میکنند .)
تبصره الحاقي دو : هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از اداره ارشاد را ندارد. به دو دليل اولا اداره ارشاد ماهيتا غير قابل انتقاد است وغير قابل انتقاد بودن آن جوهري است نه عرضي دوما كدام آدم عاقل به ولي نعمت خود جسارت ميكند .
تبصره الحاقي سه :هيچ يك از مطبوعات حق ندارد برنامه هاي صدا وسيما مركز استا ن را مورد انتقاد قرار بدهند . به دو دليل اولا اين رسانه وابسته به رسانه ملي مي باشد .هر چيزي كه به دنبال خود كلمه ملي را دارد نبايد به آن كاري داشت چرا که ما ارق ملی داریم .اين بند شامل كفش ملي و بانك ملي و ملي كارت هم ميشود . ثانيا خدا وكيلي كدام يك از اهالي مطبوعات حوصله اين را دارند كه يك برنامه از سيما استان را تا آخر ببيند كه بتوانند نقد منصفانه بكنند( شايد آخر شاهنامه خوش باشد. )
تبصره الحاقي چهار :هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از آموزش و پرورش را ندارد به دو دليل اولا حقوق معلمان كم است ثانيا مديران آموزش و پرورش حداقل يك روز معلم بوده اند وظيفه مطبوعات است كه احترام معلم را حفظ كند . اين بند شامل مديراني كه يك روز هم تدريس نداشته اند (معادل هشتاد درصد ) را نمي شود و ميتوان با رعايت ساير شرايط از آنها انتقاد كرد .
تبصره الحاقي پنج :هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از مراكز بهداشتي را ندارند . براي اين بند همين كافي است كه يك امپول عوضي ميتواند يك انسان را فلج كند . نبايد با انتقادات بي جا و تمركز زدائي از مسئولين بهداشت باعث مرگ هم وطنان شد .
تبصره الحاقي شش : هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از شهرداري مركز و شهرداريهاي نواحي را ندارند . به دو دليل قطع اكهي و زحمت كش بودن و خدوم بودن ماموران شهرداري
تبصره الحاقي هفت :هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از استاندار و فرماندار و بخشدار و دهدار را ندارد .اقا دليل نميخواهد وقتي تو جايز نيستي از شهردار و مدير مدرسه و مدير سينما و امثالهم انتقاد بكني چه معني دارد از بالاترين مقام مسئول استان و شهر انتقادبكني
تبصره الحاقي هشت : مطبوعات حق ندارند پيشرفت استان خود را با استانهاي همچون اصفهان، خراسان،شيراز، يزد و كرمان مقايسه كند . چرا كه قياس معل الفارق است انها با ان همه وزير و مسئول كشوري با ماقابل قياس نيستند . مطبوعات حق مقايسه پيشرفت استان با استانهاي هم جوار را هم ندارند چرا كه مطبوعات نبايد حسود همسايگان خود باشند .
قانون الحاقی نه:هیچ یک از مطبوعات حق انتقاد از بنیاد شهید و امور ایثارگران را به دلیل خدمت انها به قشر ایثار گر ندارند(حقوق بگیرند مگر چی میشود ) امامطبوعات میتواند از خود ایثارگران اهم از جانبازان و رزمندگان انتقاد نمایند .و گذشته و آینده انها را زیر سئول ببرند .
قانون الحاقي ده: مبادا مطبوعات خداي ناكرده زبانم لال از نمايندگان خود انتقاد كند . ان وقت به ادم چه ميگويند. بابا اينا را كه خودمان انتخاب كرديم .خود كرده را تدبير نيست
قانون الحاقي يازده : هيچ يك از مطبوعات حق انتقاد از دانشگاه آزاد را ندارند . چرا كه دانشگاه آزاد زير مجموع هاي از دولت نمي باشد .
قانون الحاقی دوازده : مطبوعات حق انتقاد از ادرات آب ویرق ، جهادکشاورزی ، کمیته امداد ، برق منطقه ای ،میراث فرهنگی، هلال احمر ،نیروی انتظامی ، اتوبوسرانی ،حوزه هنری ، دارائی، راه و ترابری و سایر ادارت که به ذهن نگارنده نیامده و از این بابت پوزش می طلبد را ندارند .
تبصره الحاقي سیزده : اصلا اقا سرتان را درد نياوريم هيچ يك از مطبوعات حق ندارد از نيروهاي خدماتي ادارات گرفته تا كارمندان دون پايه و بلند مرتبه و مديران ميانه و مديران استاني انتقاد كنند بابا مردم خود شان كلي گرفتاري دارند .
پی نوشت :در اين قانون ،مطبوعات به روزنامه ،هفته نامه ، ماه نامه ،فصل نامه ؛سالنامه حتی شب نامه هم اتلاق ميشود .
علاوه بر موارد فوق بر اساس قانون ،مطبوعات میتوانند در هر موردی انتقاد نموده و مطلب بنویسند.
درجستجوي يك معنا...
قادر نعيمي
به جلوي غرفه كه رسيدم تابلوهايي كه بر در و ديوار آن آويزان شده بودند توجهم را به خود جلب كردند، ناخودآگاه شروع به خواندن متن اين تابلوها كردم تابلوهايي بودند با خط زيبا و با واژه هايي زيباتر ، از دكتر شريعتي. متن ها را با سرعت تمام مي خواندم كه ناگهان متني تمام هوش وحواسم رابه خود منحرف كرد، احساس كردم همه جا تيره و تار شد، فقط آن واژه ها بودند كه چون فانوس در پس اين تاريكي سو سو مي كشيدند..
((خدايا به هر كه دوست داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به هر كه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر است )) .
دوست داشتن وعشق ، دوست داشتن وعشق، دوست داشتن وعشق همواره با خودم تكرار ميكردم، در چند لحظه ي كوتاه سيل سوال بر من هجوم آورده بود كه واقعا دوست داشتن از عشق برتر است ؟ مگر عشق همان دوست داشتن ودوست داشتن همان عشق نيست ؟ تفاوت عشق ودوست داشتن چيست ؟و...
به دنبال يافتن جواب پرسشهايم، راهم را از نمايشگاه كتاب به طرف كتابخانه ي مركزي نشانه گرفتم . تصميم داشتم گشت وگذاري در كتابهاي دكتر شريعتي داشته باشم و از كتاب ابوذر گرفته تا كتاب هبوط در كوير كنكاش كنم .
در آرزوي يافتن تفسير اين جمله صفحات كتابها راموشكافانه و با سرعت ورق مي زدم وبه راحتي از كنار هر واژه اي نميگذشتم.در طول چند روز تمام كتابها را زير و رو كردم انگار چنان جمله اي در هيچ جاي كتابهايش نبود.
پيدا نكردن تفسير اين جمله مرا بيش از پيش حريص تر ميكرد، اين بار بدنبال اين استاد و آن استاد براه افتادم تا كه شايد بتوانم از اين طريق ذهن آشفته ام را آرام كنم ،اما در اين حين استادي تمام اميدم رانقش برآب كرد كه اين جمله از دستنوشته هاي كوتاه دكتر شريعتي هستند و مرجع مشخصي هم ندارند .
با خودم كلنجار ميرفتم كه اگر تفاوتي بين اين دو واژه نبود پس چرا دكتر شريعتي آن را با اين زيبايي توصيف كرده است نميتوانستم بي خيال از كنار آن بگذرم ، اما همچنان عنان حوصله را از دست ندادم اين بار بدنبال فرهنگ لغت فارسي دكتر معين رفتم .در ابتدا به دنبال كلمه ي عشق ورق ها را با ذوق مي چرخاندم تا اينكه آن را در جلد دوم صفحه ي 2303پيدا كردم كه اينطوري نوشته بود.
عشق : 1-بحد افراط دوست داشتن .2- دوستي مفرط ، محبت تام 3-(روان.)يكي از عواطف است كه مركب ميباشد از تمايلات جسماني ،حس جمال ، حس اجتماعي ، تعجب ،عزت نفس وغيره. علاقه بسيار شديد و غالبا نامعقولي است كه گاهي هيجانات كدورت انگيز را باعث ميشود و آن يكي از مظاهر مختلف تمايل اجتماعي است كه غالبا جزو شهوات بشمار آيد (دكتر سياسي روانشناسي تربيتي 334و 386).سپس درجستجوي معناي دوست داشتن فرهنگ لغت را درجهت عكس ورق زدم ، توضيح اين واژه را نيزدر صفحه ي 1577 يافتم.
دوست داشتن : 1-علاقه داشتن ، محبت كردن . 2- عاشق بودن
تفسير اين دو واژه را دركنار هم قراردادم اما دوباره به نقطه اول برگشته بودم چيز جديدي عايدم نشده بود دوست داشتن عشق بود وعشق همان دوست داشتن .
ديگر ذهنم هم همراهي ام نميكرد ، تلاش چندين روزه ام بي ثمر مانده بود و من همچنان در جستجوي اين معنا سر گردان بودم .لابد بايد دست از اين تلاش بي نتيجه ام برمي داشتم.
بعد از چند روزي ديگر خبري از آن حال و هواي روزهاي اول در وجودم نبود ، كم كم حرارت آغازين اين جستجوداشت محو مي شد.
هوس كردم نگاهي به ايميل هايم بيندازم نه بخاطر جستجوي اين معني بلكه بصورت تفنني و عادت هميشگي.
طبق معمول چند پيامي در جعبه ي دريافت بود، از آن جائيكه هر ماه يك پيام از سايت دكتر شريعتي برايم ارسال مي شد با ديدن پيام جديد از اين سايت خيلي تعجب نكردم . اما واقعا تعجب آور بود
يار در خانه وما گرد جهان ميگرديم آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
وقتي پيام ارسالي از اين سايت را باز كردم پاسخ تمام سوالهايم با پاي خودش آمده بودند ، از روح وجان واژه ها مشخص بود كه دستنوشته هاي خود دكترشريعتي هستند .
راستي شما هم ميخواهيد تفاوت عشق و دوست داشتن را بدانيد ، پس بخوانيد:
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند. عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت. عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد. عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن. عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد. عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار. عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر. از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد. عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
ازدواج قبل از تولد
برخی از حضرات تا راه حلی به مخيله محترمشان خطور می کند . آن را بی هیچ پالایشی به زبان سرخشان جاری می سازند. که گاهی اين عمل سر سبز شان را نیز بر باد میدهد . از افاضات عظیم يكي از بزرگواران اهل فرهنگ وادب وسیاست و غیره راه حل مبارزه با مفاسد اخلاقی بوده که پیشنهادفرموده اند دختران دبیرستانی در سن پانزده سالگی ازدواج کنند !!! تا جلو خيل کسترده ای از مفسده ها اخلاقی ،فرهنگی،هنری گرفته شود .
برعکس روال انتقادی در مقدمه موجز در موخره مكفي ما قصد دفاع از طرح زود رس ازدواج را به دو برهان نقلي داريم. واحتمال عقلی ميدهيم كه اين طرح جلو خيلي از فسادها را ميتواند بگيرد حتي قاچاق مواد مخدر. اما دو دليلنقلی ما عبارت است از اولا این طرح مسبوق به سابقه بوده است به دو مثال عینی یکم اینکه از قدیم الاایام میگویند عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان می بندند.(ان زمان علم ژنتیک نبوده ) . یعنی حتی قیبل از تولد و شاید در عالم مثل –بخوانید مثول –این عقد صورت مي گيرد که سن این ازدواج منفی صفرميباشد . دویم هیچ دقت کرده اید برخی از فرزندان ایام قدیم به مادر خود به جای کلمه ننه از کلمه باجی (خواهر ) استفاده میکردنند . دلیلش فاصله کم سنی بین مادر و فرزندان بوده مثلا نه سال فاصله سنی . بنابر بدیهات اولیه عقلی هیچ کودکی قبول نمیتواند بکند که بین او و مادرش فقط نه سال فاصله بوده و بنابر این از کلمه باجی به جای ننه استفاده میشده است .پس ازدواجدر سن پائین تر از پانزده سالگی هم بوده .
با توجه به دو دلیل نقلي فوق پیشنهاد میگردد برای جلو گیری از مفسده سن ازدواج نه پانزده سال بلکه هفته هشتم قبل از تولد باشد .( در هفته هشتم به وسیله سونو گرافی جنسیت جنین مشخص میشود )
محسنات طرح
علاوه بر جلوگیری از مفسده0روی این کلمه تاکید است ) این طرح به جهت اقتصادی بسیار با صرفه است. یکی از معظلات ازدواج تعین مهریه سنگين ميباشد که معمول این زمان میزان مهریه بر اساس دو فرمول محاسبه میشود سکه ضربدر تاریخ تولد (سکه ×1359= میزان مهریه ) فرمول دوم سن دختر خانم بعلاوه هزار (1020=1000+20) در طرح ازدواج قبل از تولد چون تاریخ تولد موجود نمی باشد احتمال کاهش مهریه وجود دارد (سکه×صفر = صفر ). مشکل دیگر جهيزیه است که پدر عروس را در می آورد .جهيزیه مایحتاج عروس خانم است از فرکاز گرفته تا قابلمه دو چداره ارام پز و دیش ماهواره و امثالهم(مبلغ مینگین ده میلیون تومان ) اما در طرح فوق جهیزیه مورد نیاز چند دست لباس نوزاد میباشد و شیشه شیر و پودر بچه و نهايتا یک عدد ننو(مبلغ پانصد هزار تومان )
حذف شیر بها
شیر بها یا همان پول شیر مادر که اگر شیر خودش باشد یارانه ای حساب میشود اما اگر شیر خشک یا شیر گاو باشد به صورت آزاد حساب میشود معضلي شده در برخی از مناطق ایران (گاها تا پنج میلیون تومان معادل ساخت یک کارخانه شیر پزی از داماد اخذ میشود )با اجرای این طرح شیر بها از بین میرود . چرا که مادر هنوز شیری نداده تا مبلغی انرا دریافت کند. شير كه سلفي نمي شود .
صرفه جوی زمانی
با اجرای این طرح دیگر لازم نیست بردار دختر هر روز چند ساعت علاف ایاب و ذهاب خواهرش باشد خود شوهره میداند که چه بکند تازه مزاحمتی هم به جهت شوهر دار بودن دختر خانم نبایدصورت بگيرد .
عاقله مند شدن
با اجرای این طرح نوزدان با توجه به اینکه ازدواج کرده اند بر اساس رسم معمول بعد از ازدواج عاقله مند تر شده واز انجام کارهای بچه گان خوداری خواهند نمود از جمله خیس کردن جای خود گریه کردن برای شیر و امثالهم
مراسم خواستگاری و حواشی
برای خواستگاری پدر داماد باید به همراه عکس سونو گرافی پسر به خانه نوزاد عروس برود . عکس را نشان مادر دختر بدهد با توجه به واکنش نوزاد مادر میتواند تشخیص بدهد که دخترش از پسره خوشش آمده یا نه بعد از جواب بله دختر که با اجازه قلب و عروق و کلیه (بزرگترها ) به رسم قدیم این دو نوگل باید با هم حرف بزنند . برای اینکار مادران باید به مطب دکتر بروند و با استفاده از دستگاهی که صدای قلب کودک را قابل شنیدن میکند بین این دو طفل ایجاد شود . برای عکاسی و فیلم برداری از مراسم عقد از دوربین های داری اشعه ایکس باید استفاده شود . به جای تزئین ماشین عروس باید کالسکه نوزاد گل کاری شود . و اینها کل هزینه ها را پائین میاورد و مهم تر از همه آمار ازدواج را بالا نشان میدهد .
آهای آهای خبردار!
در خبرها می شنویم که امسال سال اصلاح الگوی مصرف نام گرفت و مردم همه دست بکار شدند تا فرمایشات مقام رهبری و تأکیدات دین مبین اسلام را در خصوص پرهیز از اسراف جامه عمل بپوشانند مسئولین و بعضاً وزرای محترم که همیشه یکه تاز و پیشرو حرکت های اصلاحی جامعه هستند برای اینکه از قافله عقب نمانند دست به کار گردیده و با تشکیل کمیته های ویژه (چند ، سه , دو و یک نفره) لبیک گویان مشغول بکار شدند اما در این بین ضروری بودن یا نبودن مصارف عمومی مردم و معیشت آنان خیلی قابل توجه نبوده و آنچه مهم بود سبقت آقایان در این زمینه بود.
دست مریزاد ، چراکه به نظر می رسد ایشان فرمایشات مولا (ع) را در خصوص حق مردم بر والی را کاملاً فهمیده اند حال در این مدت باقیمانده از سال جاری برای اینکه بعضی ها مورد عتاب و خشم قرار نگیرند و در نتیجه .... پیشنهاد می شود:
1- برخی کارگران را که قراردادی بوده و سفارش کسی هم نیستند می توان اخراج کرد چون ضروری نمی باشد.تبصره : سرمشق خودمان را به کشورهای همچون چین و... ارائه کنیم که همیشه تلاش می کنند برای نیروی عظیم کاری اسباب معیشتی فراهم کنند.
2- کسانی که مریضی حاد و به دنبالش هزینه های گزاف برای خانواده و دولت دارند و بیمه هم نمی تواند درمان آنها را تقبل کند آنها را می توان ...
3- برای کاهش مشکلات بانکی و مؤسسات خیریه دولتی که همواره جهت حل معضلات مردم وام بدون بهره بیست و چند درصدی ارائه می دهند می توان خیلی از بدهی های (وام های میلیاردی) که با سود بانکی خیلی اندک به اشخاص و ... داده شده را بخشید چرا که اینگونه وامها هم درصد سود کمی برای بانک داشته و رقم وام آنها ذهن را مختل می کند.
4- به جای تشویق و ایجاد رقابت سالم و بهره گیری از تجارب کارمندان با سابقه آنها را خیلی پیش از موعد مقرر بازنشسته نمائیم.
5- برای جلوگیری از مصرف زیاد اکسیژن درختان و فضای سبز را کاهش داده و به جای آنها مجتمع تجاری شهرداری ها را بکاریم. این کار علاوه بر صرفه جویی در مصرف اکسیژن سود کلانی هم عاید شهرداری ها می کند.
6- در مدارس می توانیم تمام دانش آموزان مدرسه را در سالن اجتماعات فرسوده جمع کرده و با یک معلم همه فن حریف یا حتی مدیر و معاونانی که می توانند به تنهایی کلاس به این بزرگی را اداره کنند سر و ته قضیه تعلیم و تربیت را هم بیاوریم و به عوض کاهش دانش آموزان یک کلاس در حد استانداردهای جهانی کلاس های معلمان را کاهش داده تا در پرداخت حقوق و اضافه تدریس ها صرفه جویی شود و انرژی و تجربه معلمان مجرب ذخیره آخرت قرار گیرد.
7- در خصوص مسائل اجتماعی و ... به جای اندیشیدن همگانی فقط برخی مان فکر کرده و در صورت نیاز اندیشه خودمان را تحمیل نمائیم البته اینها همه برای ترویج فرهنگ الگوی مصرف در یک جامعه امروزی است چراکه الگوی مصرف گذشته و آداب و رسوم و سنن قدیمی و دینی منسوخ شده و ما باید با مقتضیات زمانی حرکت کنیم چیزی که تمام علماء و متفکران جامعه بر آن اتفاق نظر دارند.
لامع
این قضیه وام دادن وام گرفتن هم برای ملت شده است درد سر. ما از کچا می دانستیم که ضمانت وام این همه دردسر دارد. عکاسی باشی شهر حضورمان شرف یاب شدند و عرض کردند که قبله عالم یک جوانی که تازه ازدواج کرده میخواهد از یک موسسه مالی و اعتباری وام دریافت نماید . موسسه گفته باید دو نفر ضامن بشوند تا وام پرداخت شود .اگر قبول زحمت نماید ضامن ایشان بشوید . فرمودیم اشگال ندارد کار خیر است . زمان خودمان یک دست خط میدایم به تجار و سفارش میکردیم رعیت را مراعات نمایند در دریافت بدهی و ضمانت میکردیم باز پرادخت بدهی را. البته میدانیستیم که هیچ پدر سوخته ای جراعت نمی کند که از ما طلب بدهی رعیت را نماید . باشد برای ایشان هم دست خط میدهیم که برای این جوان وام بدهند .
عرض میکند قبله عالم حال کمی فرق کرده است باید یک گواهی حقوق بگیرید از حسابداری جهنم که اگر طرف پولش را نداد از حقوق شما کسر شود . می فرمویم یعنی کسی ما را هم ضمانت کند اینکه نمیشود کسر شان دارد برای ما؛ ما خودمان شاهیم .عرض میکند قبله علم کار خیر دردسر هم دارد . اینقدر ارشادمان میکند که قبول میکنیم و یکی از چاکران را می فرستیم جهت اخذ فرم ضمانت از حسابداری جهنم .
فرم ضمانت را دادیم دست عکاس باشی که ببرند به آن موسسسه. چند روز بعد موبایل همایونی به صدا در امد و جمال عکاس باشی را در صفحه موبایل رویت شد .کوشی را برداشتیم عکاس باشی عرض ادب کرد و گفت جسارتان برای امضا چند برگ باید تشریف بیاورید به موسسه مالی اعتباری .... فرمودیم برک ها را ارسال کنید تا به امضا همایونی برسانیم . عرض کرد نمیشود رئیس موسسه میگوید باید خودشان حاضر شوند فرمودیم ما از بانک استقراضی روسیه وام گرفتیم چهت سفر فرانک ؛ خودمان که نرفتیم هیچ وزیر هم نفرستادیم فراش باشی رفتند و پول را آوردند . حال این چقدر وام است که خود شاه باید قدم رنجه فرماید . عرض کرد سه میلیون تومان.فرمودیم حیف در دست بالمان پول نداریم والا این پول را میدادیم خلاص
وارد موسسه که شدیم عکاسی باشی به همراه ان جوان که رنک رخساره از دست داده بود به جهت تلاش مستمر برای اخذ وام پیش آمدن و عرض ادب کردند . فرمودیم کجا را باید امضا کنیم .عرض کردن باید برویم پیش رئیس. فرمودیم اشکال ندارد . سر میز رئیس که رسیدیم یک تکانی هم بخود نداد . ما هم بی اذن جلوس کردیم . جوان رنک از رخساره پریده با تردید و شک و دو دلی یواش گفت جناب رئیس ضامن ها را آوردیم . رئیس زیر چشمی به ما نگاه کرد و گفت بروید پیش فلانی بعد بیاید همینجا .بلند شدیم انجا که رسیدیم عرض حال کرد ان جوان .کارمند یک نگاهی به ماکرد و گفت سرت را بالا بگیر همچین غضب ناک شدیم فرمودیم برای چه گفت میخواهم عکس بگیرم فرمودیم برای عکاسی دو چیز لازم است اولا مجوز از شخص ثانیا دوربین .عرض کرد مگر نمیخواهید ضامن باشید باید عکس گرفته شود ثانیا دوربین بالا سر ما نصب است عکاس باشی نگاهی کرد و گفت با دوربین مدار بسته عکس پرتره میگیرید . کارمند گفت نه خیر عکس صورتتان را میگیریم ما به پرتره شما چه کار داریم . دیدم طرف خیلی از مرحله پرت است فرمودیم پرتره در فرنک به عکس صورت گفته میشود اما شما مجوز این کار را ندارید عرض کرد مگر شما نمیخواهید ضامن باشید (تاکید روی این کلمه را سیر فرماید )فرمودیم میخواهیم اما برای عکس از صورت ما همین عکاس باشی سه ماهی در نوبت بودنند . شما میخواهید با این دوربین فسقلی جما ل شاهانه بگیرید اصلا برای چه .کارمند عرض میکند مگر شما ضامن نیستید فردا اگر این جوان وام خود را ندهد ما باید ضامن را بشناسیم و عکسش را داشته باشیم تا پی او باشیم یا نه . میفرمایم این جوان وام را باز پرداخت نکند مگر اداره ما باز پرداخت انرا را تضمین نکرده یا خدای ناکرده شما عکس ما را به شر خر خواهید داد میخواهید یک سو پیشنه هم بیاوریم بعلاوه آزمایش سلامت جسمانی و اعتیاد و خودمان را در قبال وام شما بیمه بکنیم . یک دفعه بگوید نمیخواهیم وام بدهیم و خلاص .
رو میکنیم به عکاس باشی و میفرمایم که این قضیه عکس گرفتن را از بانک مرکزی استعلام کنید ببینید آیا این موسسه که کوره نشده مویز شده حق این کار را دارد یا نه
پی نوشت: اگر مسئولی بخواهد پی گیر این قضیه باشد نام موسسه در دفتر روزنامه موجود میباشد
شايد براي يك طنز نويس هيچ چيز بدتر از اين نباشد كه براي نوشتن مطلب سوژه اي نداشته باشد . چند روزي است كه با خودم درگير هستم.
گوشه اتاق مي نشينم و چشم هايم راآرام مي بندم و به يك هفته گذشته فكر ميكنم. شايد كه مطلبي براي نوشتن پيدا كنم . يك بار وقايع و حوادث و رويدادهاي هفته را سريع از ذهنم ميگذرانم .روز عرفه ، عيد قربان ، قطعنامه شوراي حكام عليه ايران ؛مساوي تراكتور سازي . اينكاري كه يك چيزي را پيدا كرده باشم دوبار بر ميگردم و مرور ميكنم روز عرفه؛عيد قربان ؛قطع نامه آژانس و مساوي تراكتور سازي .روز عرفه عيد قربان
با شنيدنخبر قتل عام حاجيان بيت اله الحرام سكوت معني دار بين بچه ها حكم فرما ميشود . سهراب نگاهي به من ميكند و ميگويد صداي راديو را بلندتر بكن
بحث بين بچه ها شروع ميشود حبيب ميگويد نامردها مگر اونها عليه شما شعار ميدانند كه عصباني شده ايد . معلوم است امريكا پدرتان هست . ميگويم حبيب جان پدرتان هست يعني چي . ميگويد يعني بزرگشان . ميگويم مگه اينطوري نيست و.....
تكيه دادم به درخت و دارم فكر ميكنم متوجه آمدن سهراب نيستم .سلام كه ميدهد متوجه ميشوم .ميگويد شايد فردا عمليات شروع بشود . بچه ها گمان مي كردنند عيد قربان عمليات ميكنيم اين را من ميگويم . سهراب ميگويد نه شب عرفه احتمالا حمله مي كنيم . بايد يواش يواش وسايل چادر را جمع كنيم و بچه ها را آماده براي رفتن .
چشم هاي را باز ميكنم وتكرار ميكنم عرفه؛ شهداي عرفه .با خودم ميگويم اين همه از عرفه گفتند و ميگويند اما كسي از شهداي روز عرفه ايران ياد نميكند. چرا از شهدا عرفه ننويسم ؟
شهدا هميشه كمكم ميكنند .اين بار هم سهراب خودش آمد و عرفه را يادم انداخت .
ميگويند عرفه جائي است كه دل در ان وضوي عشق ميسازد ، بچه هاي گردان يكي يكي به سوي تانكر آب ميروند و ضو ميگيرندو خودشان را براي پذيرفته شدن آماده ميكنند . حبيب از همه خوشحال تر است .ميگويم مثل لامپ مهتابي شده اي وصيتي چيزي داري بگو پولهايت را كدام بانك گذاشته اي ميخندد و ميگويد از خودت خبر نداري ميگويم مال من ضعف جسماني است تازه من از اول هم سفيد بودم حال هم ميترسم ميخندد و نم دستهايش را روي صورتم ميكشد و ميگويد" الهن سيده قورخماز " ميگويند در صحراي تفتيده عرفات،دل جاري مي شود.به سوي خدا تا عذر گنا هان را با زاري به گوش فرشتگان خدا برساند . هر كدام از بچه ها گوشه اي خلوت كرده اند . گروه از هم پاشيده!!! هنگام صرف ناهار معمولا همه هستيم. امروز تعدادمان كمتر شده است . گاهي صداي هق هق گريه از بيشه زار موقعيت قنبر لو شنيده ميشود و سكوت تنهائي آواز همدلي ميدهد . چشمان يعقوب پر از اشك شده وهنوز جاري است اينكاري كه دلش در سچده گاهش جا مانده اما وظيفه او را به سوي چادر مي كشاند تا مقدمات حركت را فراهم كند . ميگويند عرفات ايوان هزار نقش خداشناسي است . چشمان اشگين يعقوب خدا را موج ميزند ودل اسماعيل فرياد پاي كوبي براي انتخاب شدنش. عرض ادب ميكنم و ميگويم فرمانده اسماعيل را هم همچن روزهاي ذبح كرده اند مواظب خودت باش . ميخند و ميگويد كورك كيم كيم خشليجك (ببينم كدام يكيمان ديگري را خرج ميكند ) عرفات با ياد حسين(ع) زينت پيدا ميكند هر يك از بچه ها دنبال سر بند حسين هستند . اما من دنبال نام مادرم ميگردم سيد حبيب ميگويد براي من هم بياور. قوطي سر بندها را زير رو ميكنم تا دو سربند بنام خانم پيدا كنم . به حبيب ميگويم برگرد ببندم . ميگو.يد " فاطمه اولسون ها" ميگويم فاطمدي
هوا تاريك تر شده و ما در پشت كوهي براي توجيه ايستاديم . چند خمپاره باعث ميشود كه سريعتر راه بيافتيم باران شروع به باريدن كرده است ميگويند رحمت خدا در روز عرفه چون باراني است كه گناهانرا به عفو ميشويد .
هنوز عمليات شروع نشده صداي ناله بر ميخيزد سهراب دنبال امداد گر است . ميگويم چي شده ميگويد حبيب تير خورده ميگويم اخر تير كجا بود ميگويد تير كور دشمن است دسته مين شيند . پهلوي حبيب شكافته شده زخمش را مي بنديم و به كنار بوته اي مي كشيم. سهراب ميگويد نيروهاي كمكي و امداگرها الان ميرسند و برت ميگردانند عقب . حبيب ملتمسانه نگاه ميكند . چيزي نميگويد اما ميدانم دلش ميخواهد با ما بيايد.
عمليات شروع شده است ديگر شب از نيمه گذشته و ما وارد روز عرفه شده ايم صداي خمپاره است و تير و فرياد و صداي الله اكبر و صداي لبيك دوستان كه تنها دل آن را ميشنود ديگر رسيديده ايم به دو راهي تنهائي مهدي افتاده و رويش چفيه كشيده اند يعقوب پائين تر از او رو به كربلا افتاده و اسماعيل وصف پورو غنيمت از بچه هاي اهر يكي از برداران تيموري و خيلي ازبچه هاي كه وقوفشان در عرفه هميشگي شده است . خوب گوش كني ارتفاعات دوپازا زيارات امام حسين را توسط شهدا در روز عرفه انعكاس ميدهد و هزار بار تكرار ميشود . « اللهُ اَكْبَرُ كَبيراً ، وَالحَمْدُ للهِ كَثيراً ، وَسُبْحانَ اللهِ بُكْرَةً وَأصيلاً ، وَالحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَماكُنّا.............
بالاي سرم ايستاده تك تك بچه ها را سئوال ميكنم تا برسم به سيد حبيب ميگويم سيد حبيب را آوردند عقب . ميگويد سيد شهيد شد "قان آپارمشدي".....
دولت محترم در سفر اخير به استان آذربایجان شرقی ده ها طرح فرهنگي بسيار خوب را تصويب كرد اما!!!!!!
اماطرحهاي مورد مصوب يكي از ابزارهاي پيشرفت فرهنگي وهنري ميباشد. ابزار ديگر يا ابزار بالاتر٬نيروي انساني میباشد . كه بايد از اين امكانات بتواند در راستای پیشرفت فرهنگ استفاده نمايد .يك رايانه وقتي كاربر نداشته باشد عين يك قوطي تو خالي مي ماند. برای سخت افزار امکانات فرهنگی نرم افزاری بنام مدیر فرهنگی نیازمند است .
در روستاي ما خيلي از هم ولايتي ها كهنه شور دارند . اما از اين وسيله براي شوستن لباس يا كهنه بچه استفاده نمي كنند. در ولایت ما كهنه شور نقش نهره (مشك ) را دارد . با كهنه شور میتوان در عرض چند دقيقه ماست و آب را تبديل کرد به كره (جهت اطلاع هيچ يك از هم ولايتي ها ما از آن دستگاه چند منظوره استفاده نمي كنند.لذا با خيال راحت كره بخوريد ).
حالا شما تصور فرمايد مديريت يك مجتمع فرهنگي به شخص غير فرهنگي سپرده شود . آن شخص بر اساس اصل روانشناسي از ظرف موجود در قالب مظروف فكري خود استفاده خواهد كرد .
يك تاجر اقتصادي وقتي به سالن سينما نگاه ميكند اولين چيزي كه به ذهن مبارك وميمونش خطور ميكند . اين است كه" اي كاش ميتوانستم اينجا را بكوبم و پاساژ بسازم "مانند سينما كريستال كه در حال حاضر تبديل به پاساژ كريستال شده است . يك مدير ورزشي دوست دارد سالن را تبديل به زمين فوتبال گل كوچك نمايد . ويك انبار دار دوست دارد كه آن سالن را انبار كالا نمايد . از سالن سينما ميتوان براي نگه داشتن مرغ هم استفاده كرد. الته تالار عروسي و خيلي چيزهاي ديگر هم در ذهن افراد مختلف مفروض است.
يك نفر فرد با ذوق فرهنگي در يك شهرستان كوچك از انبار كاه به عنوان سالن سينما استفاده كرده بود . و بچه هاي محله خود را با نمایش فیلم سرگرم كرده بود .
مديريت فرهنگي به گروه خوني مي ماند. گروه خونی هنری فرهنگی اوی منفی ميباشد كه به غير از گروه خونی خود هيچ گروه دیگری نميتواند چايگزين آن باشد و بتواند مديريت فرهنگی كند. اما مدير داري فكر فرهنگي ميتواند در عرصه هاي ديگر مديريتي هم فعا ليت نمايد .
با توجه به نوع مدارك و مهم تر از آن نوع تفكر مديران حال حاضر عرصه هاي مختلف اداري به نظر ميرسد كه بايد بدنبال مديران فرهنگي براي اداره مكانهاي فرهنگي جديد التاسيس بود.
البته شهر تبريز پر است از افراد فرهنگي اما بدليل اينكه معمولا اولا خودشان تمايلي به مديريت ندارند ثانيا فرصت لازم براي مديريت انها فراهم نشده يا بهتر است بگويم ديگران از انها خوش شانس تر بودند و به همین دلیل مدير نشده اند . به نظر ميرسد مديران ارشد استاني مجبور هستند براي اداره طرح هاي مصوب از بين افراد مختلف به فكر نيروي انساني و در راس ان مديران فرهنگي باشند و مديران و كاركنان فرهنگي جديدي را گزينش نمايند .
جهت همفکری با مدیر گزینه گان (کسانی که مدیر را بر میگزینند مانند نمایندگان مجلس و نمایندگان مجلس )حداقل انتظاراتي كه از اطلاعات اوليه مديران فرهنگي براي مديريت ميرود به شرح ذيل براي آزمون استخدام مديريت فرهنگي پيشنهاد ميشود .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين اكران فيلم و اجراي نمايش را بداند و بداند كه تئاتر زنده است و دليلي ندارد از بغل دستي بپرسيم كه تئاتر رنگي است يا سياه و سفيد
يك مدير فرهنگي بايد بتواند بين قلم "نقاشي ساختمان" با قلم نقاش" نقاش باشي " فرق قائل شود . و پسر خود را سراغ همسايه نقاش نفرستد كه قلمت را بده میخواهیم نرده رنگ بزنيم .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند حداقل نام دو جلد كتاب به غير از كتب دانشگاهي و مدرسه اي را نام ببرد .
يك مدير فرهنگي بايد آدرس خانه فرهنگ يا همان اداره ارشاد اسلامي را بتواند بنويسد و بخواند .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين پرس و پبيس را بداند .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند فرق خط سياسي با خط تحريري را تشخيص بدهد . يكي از چابلوسانه به مدير فرهنگي يكي از ادارت گفته بود به فلاني الكي ميگويند استاد خوشنويس ٬خط او خراب است .مدير فرهنگي پرسيده بود وابسته به كدام خط سياسي است .
يك مدير فرهنگي بايد بين پايه فرهنگي با يايه ساختمان فرق قائل شود و بداند پايه فرهنگي در رفتار فرهنگي مشهود می باشد .
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين قلم خوشنويس با قلم بتون كني را بداند.
يك مدير فرهنگي بايد فرق بين شيرازه كتاب و فالوده شيرازي را بداند.
يك مدير فرهنگي بايد بتواند روزنامه را از هفته نامه و هفته نامه را از ماهنامه تشخيص بدهد .
يك مدير فرهنگي بايد فرق تيتر و محتوا را بداند و قبل از مطالعه محتوا در مورد تيتر قضاوت نكند .و اقدام به جمع آوری نشریه ننماید .
يك مدير فرهنگي بايد بتواند بين كالري و اتيله فرق قائل شود .
يك مدير فرهنگي بايد بين تار و تاري چشم فرق قائل شود
یک مدیر فرهنگی باید بتواند فرق بین سوله و سالن سینما را تشخیص بدهد .
یک مدیر فرهنگی باید بداند که قورباغه واقعا ابو عطا نمی خواند و این یک ضرب المثل است . لذا وقتی از ایشان سوال بشود که مشهورترین شخصی که در دستگاه شور ابو عطا میخوانده چه کسی بوده نباید بگوید قورباغه .
و حرف آخر در اين مقال تا آماده شدن طرحهای عمرانی فرهنگی به فکر تربیت نیروی انسانی کار آمد باشیم .
اين روزه ها مد شد است هر هفته ای براي خودش نامي دارد گاهي هم روز برای خود نام پيدا كرده است .يك روز روز خبر نگار است يك روز روز دمپائي يك روز هم به ياد ان عراقي روز پرتاپ كفش و يك روز روز فلكه هاي نوع فرفرهاي و یک روز يا هفته ديگر روز چهاني میخ طویل .القصه كه روزي نداريم يا هفته اي كه مال خودش باشد مثلا" لوت جهارشنبه" حتما متعلق و منصوباتی دارد والبت مدارس كشور هم يك وظيفه اضافي پیدا کردند وان نواختن زنك شير زنك كك وزنك روز جهاني گربه باردار و امثالهم واما بعد
بنا به توصیه دكتر جهنم در حال قدم زدن هستيم براي گاهش چربي دور كمر مبارك كه روابط الدوله مثل هميشه و بي اذن و اجازه حضورمان شريفياب ميشود و تعظيم و تمجيد معمول به جا مياورد و عرض ميكند قربان چه نشسته ايد كه هفته كتاب در حال گذر است و ما هيچ كاري نكرده ايم . ميفرمايم جلو گذر را بگيريم يا كتاب بخوانيم ؟وظيفه مديريتي ما در قبال كتاب را ياد آوري نمايد تا عمل كنيم .عرض ميكند قبله عالم به دل نگيريد وظيفه روابط عمومي تذكار و ياد آوري است .لطف فرمايد يك بيانه بدهيد براي تكريم كتاب .
ميفرمايم بيانيه بدهيم مگر ما شهردار تبريز هستيم براي هر مورد روزي يا هفته اي مربوط و يا غير مربوط بيانيه بدهيم سايت ايشان پر شده از انواع بيانيه نميدانم اسمش را شما چه ميگويد .يك بخش از سايت مرجوع است به بيانيه هاي شهرداري تبريز از روز شير(اين همان سلطان جنگل است ) تا سالروز افتتاح اولين كارخانه اسفالت كشور دوست جي بوتي.
عرض ميكند قبله عالم شما باشهرداري چكار داريد مثل اينكه اين اختلاف شهردار با حاكميت هميشه بوده .شما كه يك شخصيت وارسته فرهنگي هستيد يك بيانيه يا نميدنم دست خط بدهيد از باب تكريم هفته كتاب . اين را كه ميگويد هم از خودمان خوشمان ميايد كه فرهنگي هستم هم از چابلوسي ايشان .ميفريم بگويد كا تب الدوله بيايد .كاتب كه ميايد امر ميكنيم اين فرمان همايوني را مكتوب كنید
بنام خداي كتاب
امر مي نمايم از باب تكريم كتاب موارد ذيل توسط تمام اركان مملكتي رعايت شود و الا من ميدانم وشما
1-كتاب برده نيست كه روي معامله آن چانه ميزنيد يا جر وبحث ميكنيد من بعد اتاقي باشد تا خريدار و فروشنده در آن اتاق به توافق برسند مخفيانه و سپس در مله عام بگويند اين كتاب هديه است از طرف فروشنده به خريدار اباب رضایت خدا تا جايگاه كتاب حفظ شود.
2_خريدار وظيفه دارد پس از خريد كتاب انرا بالاي طاقچه خانه قرار دهد و به ان بي احترامي نكندو لای آن را نکشاید
3-كتاب هاي خريداري شده توسط مكتب خانه ها يا همان مدارس امروزي به روال قبل در قفسه هاي منظم چيده شود و كتاب تازه خريداري شده به هيچ وحه در اختيار دانش آموز قرار نگيرد به رسم معمول تا يك سالي از خريد كتاب بگذارد
اين جا بود كه كاتب اجازه خواست و عرض كرد قربانت مگر كتاب ترشي است كه تا يك سال نتوان به ان دست زد تا برسد. فرموديم خفه خون بگيريد وبنويسيد شما كاتب هستيد نه مشاوره عالي كتاب
4- احدي حق ندارد كه كتاب به نامزد يا خداي ناكرده دوست مونث يا مذكر غير شرعي هديه بدهد چرا كه اين نوع هديه يك نوع سو استفاده ابزاري جنسي از كتاب مي باشد .
5_كتابهاي خريداري شده براي دفتر رئيس و مدير بايد شكل محتوي و جلد آن همخواني داشته باشد با دكوراسيون داخلي اتاق مدير تا با عوض شدن مدير مدير جديد به منشي نگويد اين كتاب ها را بريزد بيرورن هارموني اتاق را زده است بهم . لازم نيست كه داخل كتاب مرتبط باشد با وزارت مربوطه چرا كه كسي كتابهاي داخل قفسه مديران را باز نميكند تا به عدم هارموني محتواي ان پي ببرد
6- اغنايا ی محترم در خريد كتاب توجه فرمايند به نوع لباس همسر محترمه و رنك چشم و رنك پوست تا كتاب خريداري شده نا همگن با مدل همسر و ماشين نباشد.
7- هيج شخصي بخصوص دانشجويان خوابگاهي حق ندارند از كتاب به عنوان چهار پايه جهت تعويض لامپ سوخته ؛ميز غذا خوري دو نفره ،بالش زير سر ؛ همسطح سازي چاله يا بهتر است بگويم كودال كف اتاق يا زير پايه ميز استفاده نماید .
8-و اخر اينكه تمام ادارت دولتي موظف هستند كه سالانه بودجه اي را براي خريد كتاب اختصاص داده و كتاب خريداري نموده و ذخيره ارزي نمايند و همچنين در گزارشات ارائه كنند كه به عنوان مثال ما اداره جاله كني خيابان براي بهيبود فرهنگ عمومی ؛خريداري نموديم بيست جلد كتب فلسفه ارسطو را به صد هزار تومان
كمترين خادم كتاب ناصرالدين شاه ظلل ا....

